نجوا
ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٦  

   

الهی هرچه مرا از دنیا نصیب است به کافران ده و آنچه مرا از عقبی نصیب است، به مؤمنان ده.
مرا در این جهان یاد و نام تو بس و در آن جهان دیدار و سلام تو بس. خداوندا! یک دل پردرد دارم و یک جان پرزجر، عزیزدوگیتی! این بیچاره راچه تدبیر.

کریما! گرفتار آن دردم که تو دوای آنی،‌ بنده‌ی آن ثناام که تو سزای آنی، من در تو چه دانم تو دانی.
الهی! عنایت تو کوه است و فضل تو دریاست. کوه کی فرسود و دریا کی کاست.
الهی! یادتو میان دل و زبان است و مهر تو میان سروجان یافت. الهی مهربان بردبار! ای لطیف و نیک یار آمدم بدرگاهی خواهی به نازدار و خواهی خوار.
لطیفا! چراغ دل مریدانی و انس جان غریبانی.