اینجاسرزمین مقدس آنان است
ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ آبان ۱۳۸٦  

برای شادی روح شهدا صلوات

پای پوش خود بودن و خودبینی را از پا در آور .

اینجاسرزمین مقدس آنان است که رو به بی سو دارند.

عقابانی که در میان عرش و فرش به جانب بی جانبی در پروازند
نماز شب خواندن و تهجد . پاسی از شب گذشته ، وقتی همه خوب خوابشان می‌برد ، كسانی بودند كه ‌از چادر و سنگر بیرون می‌زدند و تا صبح ، حسابی‌ با خدا ...، یعنی همان « پالگدكن » ها ، « فانوس به دست » ها و كسانی كه « عطششان زیاد بود » و بعد از روشن شدن هوا یكی ‌یكی سر و كله‌شان پیدا می‌شد ، بچه‌ها هم با آنكه می‌دانستند موضوع از چه قرار است، رو به آنها می‌كردند كه: «معلوم هست كجائید؟» بعد خودشان اضافه می‌كردند: « لابد طبق معمول رفته بودید اضافه‌كاری ! »
جبهه جنگ، منطقه عملیاتی . آنجا كه همه‌ اشخاص و اصناف را دور شمع وجود خود در آن برهه از زمان جمع كرده، صغیر و كبیر را شیفته و مجذوب خود ساخته بود .

بندگان بسیار مخلص و متقی ، كسانی كه تزریق چند « سی سی » از اخلاص اونها كافی بود تا به ‌اصطلاح یك « مریض قلبی ‌» را از مرگ حتمی‌ نجات دهند . كسانی كه همه سعی می‌كردند با اونهاغذا بخورند ، راه بروند، مصاحبت داشته باشند، در صف نماز كنار اونها بایستند، و خلاصه بیمار اونها باشند، تا با واسطه یا بی‌واسطه ‌از خلوص اونها برخوردار شده، در این راه به رشد و تعالی برسند .