سردار شهید حاج حسین املاکی
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠  

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره شهید حسن املاکی فرمودند: قهرمان یعنی این! اینها از بین نمی‌روند. زنده‌اند، هم پیش خدا زنده‌اند، هم دردل ما زنده‌اند و هم در فضای زندگی و ذهنیت ما زنده‌اند.


به گزارش خیرگزاری فارس، شهید حسین املاکی، فرزند رحمت‌الله، در تاریخ 3 بهمن ماه سال 1341 در روستای «کولاک محله»، از توابع شهرستان لنگرود در استان گیلان به دنیا آمد. تقارن رو تولد وی با ایام عاشورای حسینی سبب شد تا نام «حسین» را برایش برگزینند.
حسین چهارمین فرزند خانواده بود و در همان ایام کودکی جهت فراگیری قرآن کریم به مکتب خانه رفت و خواندن قرآن را فراگرفت.

تحصیلات ابتدائی را در دبستان مصباح کومله به اتمام رسانید و تحصیلات دوره راهنمایی را در مدرسه دکتر معین آغاز و در کنار تحصیل در امور کشاورزی نیز به خانواده کمک می‌کرد.
پدرش در مورد خصوصیات اخلاقی وی در نوجوانی چنین می‌گوید: «پسری آرام بود و آزارش به کسی نمی‌رسید. درعین حال درس خوان و با انضباط بود و برای انجام فرائض یومیه به مسجد می‌رفت.»

حسین در سال‌های آخر دبیرستان با اهداف انقلابی امام(ره) آشنا شد و مبارزات مخفی با رژیم پهلوی را آغاز کرد و در اوایل نهضت فعالانه در تظاهرات و راهپیمایی‌ها شرکت می‌جست. بعد از پیروزی انقلاب در مبارزه با ضد انقلاب و اشرار داخلی فعالیت چشمگیری داشت.

بعد از اخذ دیپلم در20/6/1359 به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب لنگرود درآمد و به عنوان مسئول اکیپ مشغول خدمت شد و مدتی نیز مسئولیت تربیت بدنی سپاه لنگرود را بر عهده داشت.
چند روز پس از آغاز جنگ تحمیلی در شهریور1359 به همراه اولین نیروهای اعزامی استان گیلان به سوی جبهه شتافت و در سرحدات مرزی قصر شیرین و سر پل ذهاب مستقر گردید و از 28 خرداد1360 لغایت18 شهریور1360 نیز به عنوان مامور رسمی سپاه در تیپ کربلا مشغول خدمت شد.

در سال 1361 در عملیات رمضان حضور یافت و بعد از عملیات به همراه هفت نفر از همرزمان لنگرودی خود وارد اطلاعات- عملیات تیپ کربلا شد و بعد از طی یک دوره آموزش فشرده مقدماتی جهت شناسایی به خط مقدم اعزام شدند.

املاکی ، در مدت حضور در جبهه در عملیات‌های متعدد از جمله ثامن الائمه، فتح المبین، بیت المقدس، رمضان و محرم شرکت داشت.
او در سال 1361تصمیم به ازدواج گرفت و مراسم عقد و ازدوا ج وی بسیار ساده و مختصر در مسجد محله بر پا شد اما بیش از دوازده روز از ازدواج او نگذشته بودکه عازم جبهه های جنگ گردید.
در 19 آبان 1362 اولین فرزندش متولد شد و او حدود پنج ماه پس از تولد دخترش موفق به دیدن او گردید.

از 14 تیر 1361 تا 20تیر 1364 در لشکر کربلا حضور داشت و در بدو امر مسئول محور یکم اطلاعات- عملیات و پس از عملیات محرم مسئولیت واحد اطلاعات- عملیات لشکر25 کربلا را عهده دار شد.
در این مدت نیز در واحد اطلاعات در عملیات‌های زنجیره‌ای قدس1 و2 نقش بسزائی داشت. با وجود اینکه مسئول اطلاعات لشکر بود ولی شخصاً در ماموریت‌های شناسایی خطوط دشمن شرکت می‌کرد و شناسایی‌هایش بسیار دقیق و قابل استناد و طرح ریزی بود.

در سال 1364 به تشخیص فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب، نیروهای مازندران و گیلان از هم جدا شدند. تیپ ویژه قدس کردستان با ماموریت درون مرزی علیه ضدانقلاب در منطقه عمومی کردستان و آذربایجان غربی تشکیل شد و این ماموریت به سپاه استان گیلان واگذار گردید. در نتیجه حسین املاکی به پیشنهاد فرماندهان سپاه از جمع یاران خود در لشکر 25 کربلا وداع کرد و به تیپ ویژه قدس پیوست. او با تلاش بسیار نیرو های اطلاعاتی پراکنده در یگان‌های مختلف را جمع آوری و واحد اطلا عات-عملیات تیپ را سازماندهی کرد.

بعد از انجام عملیات والفجر 8 در منطقه عمومی فاو سایر همرزمانش از جمله سرداران شهید مهدی خوش سیرت و حسین رضوانخواه، وارد تیپ قدس شدند وبه او پیوستند. آنها فرماندهی گردان‌های پیاده را عهده‌دار شدند و تیپ ویژه قدس در ردیف یگان‌های منظم سپاه قرارگرفت و ماموریت‌های آفندی برون مرزی نیز به این تیپ محول گردید. املاکی عملیّات والفجر 9 را در منطقه سلیمانیّه طرح ریزی کرد . پس از مدّت کوتاهی تیپ به لشکر52 قدس ارتقا یافت و عملیات کربلای 2 را در منطقه عمومی حاج عمران طرح ریزی و اجرا کرد.

املاکی پس از انجام عملیات کربلای 2 و 4 در عملیات کربلای 5 شرکت داشت و با حفظ سمت، فرماندهی محور عملیاتی را در جزیره بووارین عهده دار بود. او این نقش را به خوبی ایفا کرد تا جایی که نیروهای لشکر وارد شهرک دوئیجی عراق شدند.
املاکی در این عملیات از ناحیه فک به شدت مجروح شد و برای درمان در بیمارستان توتونکاران رشت بستری گردید و با اصرار فراوان از بیمارستان ترخیص و با همان حال به سوی منطقة جنگی رهسپار شد.
در سال 1365 نیز برای چندمین بار جراحت برداشت که یک بار به بیمارستان امیر اعلم تهران انتقال داده شد.

وی با توجه به شایستگی‌هایی که از خود نشان داده بود به عنوان فرمانده تیپ یکم لشکر قدس و پس از مدت کوتاهی با حفظ سمت به قائم مقامی فرماندهی لشکر قدس گیلان منصوب گردید.
او ماموریت‌های آفندی را دنبال می‌کرد و مستقیماً به همراه گردان‌های رزمی، فرماندهی عملیات را به عهده داشت.

املاکی در عملیّات نصر4 که ارتفاع زازیله و شهر ماووت عراق را آزاد کردند، بر اثر اصابت ترکش از ناحیه دست راست مجروح شد ولی با همان حال در خطوط مقدم باقی ماند.
در اواسط سال 1366 به هنگام انجام ماموریتی به اتفاق سردار شهید فرهاد لاهوتی فرمانده گردان سلمان دچار سانحه رانندگی گردید.

در این سانحه فرهاد لاهوتی کشته شد و املاکی در حالی که به شدت مجروح شده بود با هلیکوپتر به بیمارستان منتقل گردید و بعد از بهبودی نسبی بار دیگر به سوی جبهه‌ها رهسپار شد.
در کسوت فرماندهی لشکر در عملیات بیت المقدس6 شرکت جست و بعد از آن در عملیات والفجر10 در منطقه عمومی سید صادق- شانه دری حضور داشت.

با شکستن مقاومت نیروهای عراقی، دشمن در روز شانزدهم فروردین 1367 برای پیشگیری از تداوم عملیات با انواع سلاح شیمیایی منطقه را مورد حمله قرار داد که بر اثر آن تعدادی از رزمندگان به شهادت رسیدند.
در این هنگام ، حسین متوجه رزمنده‌ای شد که ماسک ضد شیمیایی نداشت به سرعت ماسک خود را به او داد اما خود به همراه دیگر یاران، همچون محمد اصغری خواه فرمانده گردان کمیل، محمد جیبی پور، سید عباس موسوی و... پس از حدود هفتاد و پنج ماه حضور در جبهه‌های نبرد حق و باطل به شهادت رسید.

پیکر شهید املاکی به زادگاهش انتقال یافت و در آنجا به خاک سپرده شد در حالی که از وی به هنگام شهادت دو دختر به نام های مرضیه(پنج ساله) و راضیه(سه ساله) و یک پسر به نام سلمان (دوساله) به یادگار مانده بود.

* سخنی از رهبر معظم انقلاب درباره شهید حسین املاکی

مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سفری به استان گیلان در جمع جوانان این منطقه در مورد شهید حسین املاکی فرمودند: «شهید املاکی شما؛ (جانشین لشکر قدس گیلان)، که توی میدان جنگ شیمیایی زدند و خودش هم آنجا در معرض شیمیایی بود. بسیجی بغلدستش ماسک نداشت، شهید املاکی ماسک خودش را برداشت بست به صورت بسیجی همراهش! قهرمان یعنی این! البته هر دو شهید شدند. هم املاکی شهید شد و هم آن بسیجی شهید شد اما این قهرمانی مانند اینها که از بین نمی‌روند. زنده‌اند، هم پیش خدا زنده‌اند، هم دردل ما زنده‌اند و هم در فضای زندگی و ذهنیت ما زنده‌اند.