زنده یاد ابوالفضل سپهر
ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٩  

سلام

زنده یاد شاعر متعهد بسیجی مرحوم ابوالفضل سپهر با آن صدای با نفوذش را خیلی ها می شناسند هر بار که صدای مرحوم سپهر را با اون سوز و گداز عجیب و غریبش می شنوم ناخود آگاه حس غریبی بهم دست می ده که تعریف و توصیف نمی شه و شاید اشک خیلی ها رو در میاره که اوج درد مندی و سینه مملو از درد و رنج مرحوم سپهر از جامعه بعد از شهداست جامعه ای که حرمت جانباز و جبهه و ایثارگرانشو نگه نمی داره مردومونی که از تکریم شهدا و جانبازا و رزمنده و ... چیزی نمی دونن اما تمسخر ارزشها رو خوب بلدن کسایی که فتنه انگیزی رو خوب بلدندو جز به مقام و منصب خود به چیزی نمی اندیشند کسایی که زندگیشونو مدیون همین ایثارگران هستند و نمک می خورند و نمکدان شکنند اونایی که عاشقایی چون مرحوم سپهر رو با زخم زبوناشون با نا پاکی هاشون با... دق مرگ کردن و این روزا با میراث اونا دارن خوش می گذرونن و برای خانواده همونا پز میدن و فخر می فروشن غافل از این که ؛

درو کنه هر کسی

هر چیزی رو که کشته  

یه روز پشیمون می‌شین

که دیگه خیلی دیره  

بالا رفتیم ماسته

پایین اومدیم دروغه

مرگ و معاد و عقبی

کی میگه که دروغه؟

مرحوم سپهر

اتل متل یه بابا

دلیر و زار و بیمار

اتل متل یه مادر

یه مادر فداکار  

اتل متل بچه‌ها

که اونارو دوست دارن

آخه غیر اون دوتا

هیچ کسی رو ندارن  

مامان بابا رو می‌خواد

بابا عاشق اونه

به غیر بعضی وقتا

بابا چه مهربونه  

وقتی که از درد سر

دست می‌ذاره رو گیجگاش

اون بابای مهربون

فحش می‌ده به بچه‌هاش  

همون وقتی که هرچی

جلوش باشه می‌شکنه

همون وقتی که هرچی

پیشش باشه می‌زنه  

غیر خدا و مادر

هیچ‌کسی رو نداره

اون وقتی که باباجون

موجی می‌شه دوباره  

دویدم و دویدم

سر کوچه رسیدم

بند دلم پاره شد

از اون چیزی که دیدم  

بابام میون کوچه

افتاده بود رو زمین

شاعر متعهد بسیجی مرحوم ابوالفضل سپهر

مامان هوار می‌زد

شوهرمو بگیرین  

مامان با شیون و داد

می‌زد توی صورتش

قسم می‌داد بابارو

به فاطمه، به جدش  

تو رو خدا مرتضی

زشته میون کوچه

بچه داره می‌بینه

تو رو به جون بچه  

بابا رو دوره کردن 

بچه‌های محله

بابا یه هو دوید و

 زد تو دیوار با کله  

هی تند و تند سرش رو

بابا می‌زد تو دیوار

قسم می‌داد حاجی رو

حاجی گوشی رو بردار  

نعره‌های بابا جون

پیچید یه هو تو گوشم

الو الو کربلا

جواب بده به گوشم  

مامان دوید و از پشت

گرفت سر بابا رو

بابا با گریه می‌گفت

کشتند بچه‌هارو  

بعد مامانو هلش داد

خودش خوابید رو زمین

گفت که مواظب باشین

خمپاره زد، بخوابین  

الو الو کربلا

پس نخودا چی شدن؟

کمک می‌خوایم حاجی جون

بچه‌ها قیچی شدن  

تو سینه و سرش زد

هی سرشو تکون داد

رو به تماشاچیا

چشماشو بست و جون داد  

بعضی تماشا کردن

بعضی فقط خندیدن

اونایی که از بابام

فقط امروزو دیدن  

سوی بابا دویدم

بالا سرش رسیدم

از درد غربت اون

هی به خودم پیچیدم  

درد غربت بابا

غنیمت َنبرده

شرافت و خون دل

نشونه‌های مرده  

ای اونایی که امروز

دارین بهش می‌خندین

برای خنده‌هاتون

دردشو می‌پسندین  

امروزشو نبینین

بابام یه قهرمونه

یه‌روز به هم می‌رسیم

بازی داره زمونه  

موج بابام کلیده

قفل در بهشته

درو کنه هر کسی

هر چیزی رو که کشته  

یه روز پشیمون می‌شین

که دیگه خیلی دیره

گریه‌های مادرم

یقه تونو می‌گیره  

بالا رفتیم ماسته

پایین اومدیم دروغه

مرگ و معاد و عقبی

کی میگه که دروغه؟

شعر از زنده یاد ابوالفضل سپهر