سردار شهید حاج حسین املاکی

صفحه اختصاصی سردار شهید حاج حسین املاکی

 

خاطرات:

حسین جان! علی هستم، کجایی دلاور نفسمان برید…

چند روز پیش از عملیات نصر ۴، جلسه ای با حضور فرمانده هان یگان های تحت امر قرارگاه نجف اشرف، جهت توجیه یگان ها برگزار می شود. فرمانده نیروی زمینی سپاه، برادر «علی شمخانی»، ضمن توضیح اهداف عملیات و شرح نقشه و کالک محور عملیاتی می گوید:
همان طور که عرض کردم برای تسلط بر شهر «ماووت» ما ملزم هستیم که جاده آسفالت ماووت – سرفلات را تصرف کنیم، اینکار هم بدون آزاد کردن این ارتفاعات که به «ژاِژیله» معروف است، میسر نیست. ضمناً عملیات برای آزادسازی «ژاژیله» باید همزمان با سایر یگان های عمل کننده شروع شود و حتی کمی زودتر؛ تا ما خیالمان از بابت جاده آسفالته راحت باشه. همینطور که می بینید این ارتفاعات در شرق رودخانه «قلعه چولان» قرار دارد. باید از ۲ خط عبور کرد، تا به خط سوم که همان «ژاژیله» باشد، رسید. که این کار هم برای ما خیلی مهم است. ما در ساعت شروع عملیات از بابت این ارتفاعات خیالمان راحت باشد. یعنی حداقل ۳ تا ۴ گردان در همان ساعت باید پای کار باشند و با گفتن رمز عملیات، از آن محور عمل کنند…
پس از کمی مکث برادر علی ادامه داد: من از یکی از یگان ها می خواهم که انجام این کار را به عهده بگیرند، البته با توجه به حساسیت کار و دور از تصور بودن هدف و این که چطور می شود این مقدار نیرو را بدون اطلاع برادران عزیز عراقی!! از کنار گوش آنها رد کرد و برد پای آن بلندیها، به برادران حق می دهم که هیچ کدام در وهله اول برای انجام این کار آمادگی نکند… سکوتی بر جلسه حکم فرما شد، چشمها به نقشه منطقه و مسیر مشخص شده روی آن خیره مانده بود، آخر چطور می شود تضمین کرد که حدود هزار نفر نیروی پیاده در عرض چند ساعت بتوانند این مسیر را بدون جلب توجه و سر و صدا طی کنند؟ پچ پچ ها شروع شد، از هر گوشه نجوایی به گوش می رسید، معلوم بود که طبق پیش بینی برادر علی، هیچ یگانی برای این امر اعلام آمادگی نخواهد کرد. ناگهان صدای یکی از برادران سایرین را به خود جلب کرد، برادر حسین بود که با خنده همیشگی اش برادر علی را مخاطب ساخته بود:
ببخشید حاج آقا من با برادر حضرتی هم یک صحبتی کرده ام، ایشان حرفی ندارند، من مسئولیت این قضیه را قبول می کنم.
خنده بر لبان برادر علی شکفت و از جا برخاست، یک بار دیگر مسیر حرکت را برای حسین شرح داد و در آخر اضافه کرد:
اخوی همه عملیات بسته به ژاژیله است، من از شما تضمین می خواهم حاج حسین! خنده حسین بیشتر شد و با همان لحن آرام و مطمئن قبلی گفت:
از خدا تضمین بخواهید حاج آقا، من فقط قول می دهم همه تلاشم را مصروف کنم. با توکل به خدا، به دلم برات شده که قضیه حل شده است.
نگاه تحسین آمیز حضار به قائم مقام لشکر قدس دوخته شده بود. همه لشگر قدس را با این شیر مرد همیشه خندان می شناختند و صمیمانه به او ارادت می ورزیدند.
در لشکر قدس از آن بچه های بی ترمز گیلانی بود. حرف اول، همیشه حرف حاج «حسین املاکی» بود، نه کس دیگر.

 

ساعت ۱:۳۰ بامداد ۳۱ خرداد ماه سال ۶۶ در قرارگاه نجف اضطراب شدیدی حکمفرما بود. فرماندهان ارشد، در سنگر فرماندهی، گرد بیسیم حلقه زده بودند و در انتظار پیام حسین لحظه شماری می کردند. برخی یگانها اعلام کرده بودند که هنوز در راه رسیدن به محور های مورد نظرند، اما همه نگران حسین بودند، خطرناک ترین و حساس ترین قسمت عملیات بر دوش او بود، نیم ساعت گذشت و خبری نشد، نگرانی فرماندهان لحظه به لحظه افزایش پیدا می کرد. برادر علی گوشی بیسیم را لحظه ای از خود جدا نمی کرد. به دلیل امکان لو رفتن حسین، از طرف قرارگاه، تماس با او میسر نبود. گوشی بیسیم از عرق برادر علی کاملا خیس شده بود. ناگهان صدایی، که در نظر برادر گویی ندایی آسمانی بود در گوشش طنین انداخت، علی، علی، حسین… علی، علی، حسین…
علی فریاد زد:
حسین جان! علی هستم، کجایی دلاور نفسمان برید. علی، علی، حسین…
علی، علی، حسین… صدای غرشتان را انشاالله بشنویم…
چند لحظه بعد نام مبارک امام جعفر صادق(ع) در خطوط بی سیم سپاهیان اسلام طنین انداز شد و فریاد الله اکبر در میان کوهها و تپه ها پیچید.

 

طی ۱۵ روز بعد، از شهر «ماووت»، دشت «ماووت» و ارتفاعات «شاخ فشن»، «با لوسه»، غرب ارتفاعات «گلان» و نقاط دیگری جمعا بالغ بر ۵۰ کیلومتر مربع آزاد گردید. حسین در حالی که دست راستش را به گردنش آویخته بود، وارد سنگر شد. هر چند نتایج عملیات بسیار چشمگیر بود اما اشک از چشمان حسین دور نمی شد. بغض سنگین گلویش را می فشرد و گاه و بیگاه، به خصوص در سجده نمازهایش می شکست. هر چند سعی می کرد همان روحیه شاد و دوست داشتنی خود را حفظ کند اما نمی توانست غصه خود را از شهادت نزدیک ترین دوست و همرزمش پنهان کند، «مهدی خوش سیرت»، پرواز کرده بود و «حسین» از این رفیق نیمه راه گله مند بود.

 

۹ ماه پس از حماسه آفرینی بی نظیر «حسین» در عملیات نصر ۴ که به نقطه عطفی در تاریخ دفاع مقدس تبدیل گشت، حین عملیات والفجر ۱۰، «حسین» بر فراز ارتفاعات بانی نبوک در منطقه عمومی سید صادق – شاندری مشغول هدایت نیروهای لشگر قدس بود که با بمباران شیمیایی هواپیماهای عراقی مواجه شد، سریعاً ماسک خود را به صورت زد. ناگهان صدایی توجه او را به خود جلب کرد، به سمت صدا برگشت. یکی از بسیجیان لشگر که ظاهراً ماسک خود را مفقود کرده بود بر اثر استعمال عوامل شیمیایی و ترس شدیدی که بر او مستولی شده بود عاجزانه از حسین تقاضا می کرد که ماسکش را به او بدهد. دستان یخ زده آن بسیجی که بادگیر «حسین» را به چنگ گرفته بود و صورت رنگ پریده اش جگر او را سوزاند، به اطافش نگاه کرد تا بلکه ماسکی بیابد، اما چیزی پیدا نکرد. دود سفید رنگ از گوشه و کنار برمی خاست و در فضا پراکنده می شد، «حسین» دیگر معطل نکرد، ماسک را از صورتش برداشت و به صورت جوان بسیجی زد. بوی سیر در دماغش پیچید. خواست نفس بکشد، اما گویی راه گلویش بسته بود، چفیه اش را جلوی بینی و دهانش گرفت، اما باز هم اثری نکرد. بالاخره زانویش سست شد و بر زمین افتاد. احساس کرد، اصلاً فراموش کرده چطور باید نفس بکشد، دیگر چیزی را نمی دید. صدای میراژ جنگنده های دشمن هم دیگر به گوشش نمی رسید. سکوت مطلق جسم حسین را پر کرد و ناگهان حس کرد سبک شده است، درست مثل نسیم.

 

محمد علی صمدی:
برگرفته از خاطرات شفاهی خانواده ودوستان شهید
 
گازشو گرفتی همین طور می ری جلو؟
پس از شرکت در عملیات کربلای ۲ و کربلای ۴، نوبت به حضور در بزرگترین نبرد خاورمیانه رسید، عملیاتی که طی آن ماشین عظیم جنگی عراق تا مرز انهدام کامل پیش رفت و سپاهیان اسلام قدرت شگفت آوری از خود به نمایش گذاشتند. در این عملیات حسین با حفظ سمت، فرماندهی محور عملیاتی را در جزیره بوارین عهده دار شد. با شروع محور دوم عملیات در شب ششم نبرد، ماموریت قرارگاه نجف که لشگر قدس را نیز تحت امر خود داشت، آغاز گردید.
شهید املاکی نیروهای تحت امر خود را از خاکریزی که در امتداد چهار راه امام رضا (شهدا) زده شده بود به سمت نهر خین حرکت داد و شبانه از میان خاکریزهای پیچ و انبوه موانع مصنوعی عراق گذراند. و پس از عبور از نهر خین وارد جزیره بوارین گردید. این جزیره استراتژیک از اهمیت بسیار بالایی برای عراق برخوردار بود، به همین جهت مقاومت سرسختانه دشمن، پاکسازی کامل این جزیره را دو روز به تاخیر انداخت، اما سرانجام لشگر قدس با هدایت حسین و مقاومت و پیکار چشمگیر و خارق العاده ای که از خود نشان داد، جزیره بوارین را کاملا تحت اختیار خود در آورد و تحسین همگان را برانگیخت. نکته شنیدنی آن است که حسین بدون تامل لشگر را به سمت شهر نظامی شده دو عیجی حرکت داد و در برابر حیرت همگان خط دوئیجی را شکسته و وارد این شهر گردید، درحالی که یگان های عمل کنند دیگر به دلیل درگیری شدید با نیروهای بعثی زمین گیر شده و موفق نشده بودند، خود را به دوئیجی برسانند. در چنین وضعیتی فرمانده کل سپاه برادر محسن رضایی خود بی سیم را در دست گرفت و با حسین املاکی به گفتگو پرداخت. 
حسین جان، گازشو گرفتی همین طور می ری جلو؟ کی به شما گفته بود سرتان را بیندازید پایین و همین طور بروید تو دوئیجی…
سفره خیلی رنگین بود دلم نیامد ناخنک نزنم…
بچه های دیگه هنوز زمین گیر هستند، الانه که تو محاصره بیفتید، مورد منتفی است، با حد اکثر سرعت آنجا را تخلیه کنید.
امر، امر شماست…
یا علی… تا کربلا هنوز خیلی راه داریم اخوی، الله اکبر
جانم فدای رهبر…
در همین عملیات حسین از ناحیه فک زخمی عمیق برداشت و مدتی در بیمارستان بستری گردید. پس از مدت کوتاهی مجدداً به سوی جبهه های نبرد شتافت.

 منبع:”ستارگان آسمان گمنامی”نوشته ی محمد علی صمدی،نشر فرهنگسرای اندیشه،تهران-

انگار قسمت نبود

بعد از عملیات والفجر۱۰ به همراه تعدادی از نیروهای بسیجی رفته بودیم برای تخلیه مجروحان و شهدا حدودا ساعت ۶ غروب از روی ارتفاع سورن به طرف پایگاه بانی بنوک حرکت کردیم و پس از حدودا ۵۰ الی ۷۰ متر عبور از میدان مین با عراقی ها برخورد کردیم متوجه شدم آنها با چراغ دستی دنبال جنازه بخصوصی می گردند.
جریان را با فرمانده وقت آقای صادق رضایی درمیان گذاشتیم. گفت دستور است که سریعا به عقب برگردید و ما هم برگشتیم. چند سال بعد به اتفاق سردار آقا زاده سردار امیرگل و تعداد دیگری از بچه ها دوباره به منطقه رفتیم. وقتی به همان میدان رسیدیم یکی از سربازان رفت روی مین و مچ پای او قطع شد. دوباره طبق دستور سردار آقازاده برگشتیم.
انگار قسمت نبود که پیکر شهید حسین املاکی به زادگاهش آورده شود.

برگرفته شده از کتاب : پرستوی بانی بنوک

راوی : عبدالله میهن پور

_____________________________________

اشعاری در وصف سردار شهید حسین املاکی

ابوالقاسم عیسی مراد(سائل) یکی از شاعران و نویسندگان ایثارگر کشورمان می باشد که در سال ۱۳۴۴ در شهر لاهیجان بدنیا آمد.وی دارای دکترای روانشناسی و مدرس دانشگاه طباطبایی تهران می باشد.

حضور در عملیات هایی همچون کربلای۲ از افتخارات ایشان است که در این عملیات به اسارت دشمن درآمدند.شغل آنموقع عیسی مراد معلمی بود،در دوران اسارت بارها توسط عراقی ها شکنجه شد و حتی یکبار به واسطه ضربه پا و پوتین یک عراقی به صورتش،فکش شکست.ولی او با همان حال به کارهای فرهنگی در بین اسراء میپرداخت.شعر زیر اشعاری در وصف شهید املاکی می باشد که توسط این شاعر سروده شده است:

سر از پا نشناخته افلاکی بود/مرد میدان نبرد املاکی بود

جوانمردی اش بر سر زبان ها پیدا/بحق حسین قهرمان هر میدانی بود

به خُلق حسن و به رزم حسین/او روستازاده ی گیلانی بود

به زهر عرفان و زهد/بندگی اش به رزم عرفانی بود

“الهی العفو” گفتن های مکررش/زمزمه های جانانه شبانگاهی بود

به میدان نبرد چون شیر ژیان می غرید/به تواضع مرام او اخلاقی بود

هرگز او را نمی دیدی برای ماندن در قفس/او نه برای امروز بلکه فردایی بود

بحق مرید ولی زمانه ی خویش/یعنی مطیع فرمان قرآنی بود

به احقاق حق در سنگر جهاد/فدیه گر تمام هستی اش قربانی بود

همه از شجاعتش شنیده اند/شرافتش واقعا پهلوانی بود

در اوج اشداء علی الکفار ور حما بینهم/به جمع دوستان مظهر مهربانی بود

در مرام مردان روزگار چنین میگویند/او از جنس باران و بارانی بود

چه زیبا رهبر لقبش داد “قهرمان” /چرا که او را شیوه قهرمانی بود

همیشه برای گمشده اش در جستجو/به دنبال پاسخی برای حیرانی بود

کمال بشر را به قول و عمل می سنجند/او در قول و عمل انسانی بود

او به عالم اسوه ای است قهرمان/مثل همیشه نام و نشان ایرانی بود

همیشه میگفت:انقلاب عزت ماست/یعنی خدمتگزار جمهوری اسلامی بود

جوانمردی اش از آن همه همین بس/یاری رسان یار شیمیایی بود

ایثار یعنی گذشت و گذر از تن/با این نگاه تفکرش عرفانی بود

مگر نه این است که “شهادت هنر مردان خداست”/جهاد به فکر و قصدش خدایی بود

معلوم بود او برای دنیا نیامده است/چون از جسم خاکی اش،روحانی بود

لبخند او برای رستن پیدا بود / در چهره اش خوانده می شد عقایی بود

جهاد اوج گیری کمال بنده است/عمل او به زعمل های عالم ربانی بود

سائل زجا ماندنش از قافله حیران است/افتخار ایران و ایرانی املاکی بود

عیسی مراد(سائل) ۱۳۹۰

_____________________________________

درباره شهید

رهبر انقلاب به این شهید لقب قهرمان پهلوان داد

 

به بخش کومله شهرستان لنگرود در گیلان که ‌می‌روی به روستای سرسبز و خوش آب و هوایی می‌رسی به نام کولاک محله! در بالای تپه‌ای در کنار جاده در این روستا آرامگاه شهیدی است که مردم کولاک محله به یاد عزیزی بنا کردند که هرچند پیکر شهید در آن نیست اما برای آن‌ها یادآور مردی است که خودشان می‌گویند آبروی روستا از اوست. عمده مردم این روستای کوچک کشاورزند. حسین هم در یکی از همین خانواده‌ها متولد شده بود. تحصیلاتش را تا دیپلم در رشته بهداشت در همان شهر خودشان ادامه داد و در سال ۱۳۵۸ همزمان با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به سپاه شهرستان لنگرود پیوست. چند روزی از جنگ نمی‌گذشت که به همراه اولین نیروهای اعزامی استان گیلان، عازم جبهه‌های غرب در قصر شیرین و سرپل ذهاب شد. عملکرد و شجاعتش به اندازه‌ای بود که پس از ورود به تیپ ۲۵ کربلا (ویژه منطقه گیلان و مازندران)، در واحد اطلاعات و عملیات تیپ، مسئولیت محور یکم را به عهده بگیرد. سال ۶۱ پس از شرکت در عملیات‌هایی مانند شیاکوه، ثامن‌الائمه، فتح‌المبین، بیت‌المقدس، رمضان و محرم، ازدواج کرد. در آن زمان رزمندگان گیلانی در تیپ قدس جمع بودند که عملیات درون‌مرزی علیه ضدانقلاب و بعثیون در منطقه عمومی کردستان و آذربایجان غربی را برعهده داشت و به همین دلیل بود که حسین املاکی با پیشنهاد فرماندهان از جمع یاران دیرینه خود در لشکر ۲۵ وداع کرد و با آرزوی تبدیل استعداد بالقوه رزمندگان گیلانی به بالفعل، به سوی تیپ ویژه قدس رهسپار شد. وی در اولین گام با تشکیل واحد اطلاعات و عملیات تیپ قدس، عملیات والفجر ۹ را پی‌ریزی کرد تا رزمندگان گیلانی که تا آن زمان تنها عملیات برون‌مرزی «قادر» را به انجام رسانده بود، با رمز مقدس یاا…، عملیات والفجر ۹ در منطقه عمومی سلیمانیه را به انجام برساند. پس از انجام عملیاتوالفجر ۸ در جزیره فاو، همرزمان دیگرش چون شهید مهدی خوش‌سیرت وارد تیپ قدس شده و به او پیوستند و فرماندهی گردان‌های پیاده تیپ را عهده‌دار شدند و شور و شعف دیگری بر تیپ حاکم شد و سردار شهید حاج محمود قلی‌پور نیز به عنوان رئیس ستاد تیپ منصوب شد و تیپ ویژه قدس کردستان در ردیف یگان‌های منظم سپاه قرار گرفت و مأموریت‌های برون‌مرزی نیز به آن تیپ محول گردید. پس از مدت کوتاهی، این تیپ تبدیل به لشکر موسوم به ۵۲ قدس شد و فرماندهی آن بر عهده حاج حسین همدانی قرار گرفت. واحد اطلاعات این لشکر که از حضور حسین بهره مند بود به همراه گردان‌های رزمی دیگر، مهیای نبردی بزرگ با دشمن متجاوز گردید. عملیات کربلای ۲ در منطقه عمومی حاج عمران طرح‌ریزی شده و به اجرا درآمد. طی این عملیات لشکر قدس به مدد شناسایی‌ها و آشنایی کامل شهید املاکی با محور مورد نظر، تمام اهداف خود را با توفیق کامل به تصرف درآورد اما به دلیل عدم الحاق دو یگان عمل‌کننده دیگر، لشکر به محاصره افتاد؛ بنابراین دستور عقب‌نشینی به نیروهای آن داده شد. طی این محاصره و عقب‌نشینی، بسیاری از سلحشوران خطه گیلان در خون غلتیدند. به تعبیر مقام معظم رهبری حضرت آیت‌ا… خامنه‌ای، حماسه‌آفرینان لشکر قدس کربلای ۲، کربلایی دیگر آفریدند. پس از شرکت در عملیات کربلای ۲ و کربلای ۴، نوبت به حضور در بزرگ‌ترین نبرد خاورمیانه رسید، عملیاتی که طی آن ماشین عظیم جنگی عراق تا مرز انهدام کامل پیش رفت و سپاهیان اسلام قدرت شگفت‌آوری از خود به نمایش گذاشتند. در این عملیات حسین با حفظ سمت، فرماندهی محور عملیاتی را در جزیره بوارین عهده‌دار شد. با شروع محور دوم عملیات در شب ششم نبرد، مأموریت قرارگاه نجف که لشکر قدس را نیز تحت امر خود داشت، آغاز شد. شهید املاکی نیروهای تحت امر خود را از خاکریزی که در امتداد چهار راه امام رضا (شهدا) زده شده بود به سمت نهر خین حرکت داد و شبانه از میان خاکریزهای پیچ و انبوه موانع مصنوعی عراق گذراند و پس از عبور از نهر خین وارد جزیره بوارین شد. این جزیره استراتژیک از اهمیت بسیار بالایی برای عراق برخوردار بود، به همین جهت مقاومت سرسختانه دشمن، پاکسازی کامل این جزیره را دو روز به تأخیر انداخت اما سرانجام لشکر قدس با هدایت حسین و مقاومت و پیکار چشم‌گیر و خارق‌العاده‌ای که از خود نشان داد، جزیره بوارین را کاملا تحت اختیار خود درآورد و تحسین همگان را برانگیخت. نکته شنیدنی آن است که حسین بدون تأمل لشکر را به سمت شهر نظامی شده دوعیجی حرکت داد و در برابر حیرت همگان خط دوعیجی را شکسته و وارد این شهر گردید، در حالی که یگان‌های عمل‌کننده دیگر به دلیل درگیری شدید با نیروهای بعثی زمین‌گیر شده و موفق نشده بودند، خود را به دوعیجی برسانند. در چنین وضعیتی بود که محسن رضایی فرمانده کل سپاه خود بی‌سیم را در دست گرفت و با حسین املاکی به گفت‌وگو پرداخت.

 

حسین جان، گازشو گرفتی همین طور می‌ری جلو؟ کی به شما گفته بود سرتان را بیندازید پایین و همین طور بروید تو دوعیجی…

سفره خیلی رنگین بود دلم نیامد ناخنک نزنم…

- بچه‌های دیگه هنوز زمین‌گیر هستند، الانه که تو محاصره بیفتید، مورد منتفی است، با حداکثر سرعت آن‌جا را تخلیه کنید.

امر، امر شماست

- یا علی … تا کربلا هنوز خیلی راه داریم اخوی، ا…‌اکبر

جانم فدای رهبر

در همین عملیات حسین از ناحیه فک زخمی عمیق برداشت و مدتی در بیمارستان بستری شد. پس از مدت کوتاهی مجددا به سوی جبهه‌های نبرد شتافت و با توجه به شایستگی‌هایی که از خود نشان داده بود و قدرت رهبری و مدیریت بالایی که از آن برخوردار بود، به عنوان فرمانده تیپ یکم لشکر قدس منصوب شد و برادر و همرزم دیرینه‌اش، مهدی خوش‌سیرت نیز فرماندهی تیپ دوم را بر عهده گرفت. پس از مدت کوتاهی ویژگی‌های ذکر شده حسین و محبوبیت خاص او در میان پرسنل و مسئولان لشکر موجب شد که سمت قائم مقام فرماندهی لشکر بر عهده او گذاشته شود. در این سمت نیز وی با زحمات شبانه روزی شخصا مأموریت‌های آفندی را دنبال نموده و مستقیما به همراه گردان‌های رزمی، فرماندهی مأموریت‌ها را بر عهده می‌گرفت. عملیات نصر ۳ نقطه عطفی در کارنامه پر بار شهید املاکی و حماسه‌ای بزرگ در تاریخ دفاع مقدس بود. او طی اقدامی خطیر و بی‌سابقه ۴ گردان را به همراه خود از چندین خط دشمن، بدون این که توجه آنتن را جلب کند، عبور داد و همزمان با شروع عملیات، ارتفاعات صعب‌العبور و رفیع ژاژیله را آزاد کرد. با توجه به این که فتح شهر ماووت بستگی کامل به تصرف ژاژیله داشت فاتح اصلی ماووت و نصر آفرین ۴ بی‌شک کسی جز حسین املاکی نیست. در همین عملیات مهدی خوش‌سیرت به شهادت رسید و زخمی عمیق پیکر راست قامت حسین را آزرده ساخت و داغ شهادت مهدی کمر او را خم کرد، به گونه‌ای که جراحت دست راست خود را فراموش کرد. مدتی پس از عملیات نصر ۴ حسین حین مأموریتی به اتفاق برادر فرهاد لاهوتی، فرمانده گردان سلمان دچار سانحه رانندگی گردید که در این سانحه متأسفانه فرهاد به شهادت رسید و به جسم حسین آسیبی جدی وارد شد، به گونه‌ای که اگر سریعا او را با هلی‌کوپتر به بیمارستان منتقل نمی‌کردند، جان سالم به در نمی‌برد. وی پس از چند ماه بستری و معالجه، برای آخرین بار راه جبهه‌ها را در پیش گرفت و در عملیات بزرگ بیت‌المقدس ۲ و پس از آن در بیت‌المقدس ۳ تحت‌امر قرارگاه قدس شرکت کرد. یک ماه بعد از شروع عملیات والفجر ۱۰ و نبرد برای تصرف حلبچه، بوی وصال، حسین را به جست‌وجوی معشوق در میان ارتفاعات پوشیده از برف واداشت و سرانجام در دهم فروردین ۱۳۶۷ به همراه دوستان همرزمش محمد اصغری‌خواه، حبیبی‌پور، سیدعباس موسوی و… در اثر استشمام گازهای شیمیایی عراق که منطقه را پوشانده بود، به شهادت رسید. روح بلند او پس از سال‌ها جهاد اکبر و جهاد اصغر به ملکوت اعلا پیوست و در کنار سالار شهیدان مأوی گزید اما جسم مطهرش زیر آتش سنگین بر روی ارتفاعات بانی نبوک باقی ماند.

ماندگاری نام و یاد حسین در میان مردم گیلان آن‌قدر پررنگ بود که مقام معظم رهبری در دیدار با جوانان گیلانی فرمودند: «شهید املاکی در زمانی که در میدان جنگ، شیمیایی زدند و خودش هم در معرض شیمیایی بود، ماسک خودش را برداشت و به صورت بسیجی همراهش که ماسک نداشت بست. قهرمان یعنی این، پهلوانی همین است. البته هر دو شهید شدند، هم املاکی و هم آن برادر بسیجی اما این قهرمانی ماند و تاریخی شد.»

منبع: خراسان نیوز

 _____________________________________

 

زندگینامه

زندگینامه سردار شهید حسین املاکی

فرمانده شهید حسین املاکی،فرزند رحمت الله ،در روستای “کولاک محله” از توابع شهرستان لنگرود در استان گیلان به دنیا آمد.تولد او با ایام عاشورای حسینی مصادف بود پس نامش را «حسین» نهادند.حسین چهارمین فرزند خانواده بود.در کودکی جهت فراگیری قرآن کریم به مکتب خانه رفت و خواندن قرآن را فراگرفت.تحصیلات ابتدائی را در دبستان مصباح کومله به اتمام رسانید. در همان کودکی فردی پر تلاش وکوشا بود و تحصیلات دوره راهنمایی را در مدرسه دکتر معین آغاز کرد. در کنار تحصیل در امورکشاورزی به خانواده کمک میکرد. پدرش درموردخصوصیات اخلاقی وی درنوجوانی چنین میگوید:”پسری آرام بود و آزارش به کسی نمی رسید. در عین حال درس خوان و با انضباط بود و برای انجام فرائض یومیه به مسجد می رفت.”دوران متوسطه را در دبیرستان خدمات بهداشت لنگرود مشغول به تحصیل شد. در سالهای آخر دبیرستان با اهداف انقلابی امام آشنا شد و مبارزات مخفی با رژیم پهلوی را آغاز کرد و در اوایل نهضت فعالانه در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت می جست. بعد از پیروزی انقلاب در مبارزه با ضد انقلاب و منافقین واشرار داخلی فعالیت چشمگیری داشت.بعد از اخذ دیپلم در۵۸/۶/۲۰  به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی لنگرود در آمد و به عنوان مسئول اکیپ مشغول خدمت شد.

مدتی مسئول تربیت بدنی سپاه لنگرود بود. چند روز پس از آغاز جنگ تحمیلی در شهریور ۵۹ به همراه اولین نیروهای اعزامی استان گیلان به سوی جبهه  شتافت و در سرحدات مرزی قصر شیرین و سر پل ذهاب مستقر گردید. از ۲۸ خرداد ۱۳۶۰ لغایت ۱۸ شهریور ۱۳۶۰ نیز به عنوان عضو رسمی سپاه در تیپ کربلا مشغول خدمت شد. در سال ۱۳۶۱ در عملیات رمضان حضور یافت و بعد از آن عملیات به همراه هفت نفر از همرزمان لنگرودی خود وارداطللاعات-عملیات تیپ کربلا شد و بعد از یک دوره آموزش فشرده مقدماتی جهت شناسایی به خط مقدم اعزام شد.

“ املاکی در مدت حضور در جبهه در عملیات های متعدد از جمله   ثامن الائمه ، فتح المبین ، بیت المقدس  ، رمضان و محرم شرکت داشت.در سال ۱۳۶۱ تصمیم به ازدواج گرفت و مراسم عقد و ازدواج او با خانم زهرا سحری بسیار ساده و مختصر در مسجد محله بر پا شد.اما بیش از دوازده روز از ازدواج او نگذشته بود که عازم جبهه های جنگ گردید. در ۱۹ آبان ۱۳۶۲ اولین فرزندش”مرضیه”متولد شد و او حدود پنج ماه پس از تولد دخترش موفق به دیدن او گردید. از ۱۴ تیر ۱۳۶۱ تا ۲۰ تیر ۱۳۶۴ در لشکر کربلا حضور داشت و در بدو امر مسئول محور یکم اطلاعات-عملیات و پس از عملیات محرم مسئولیت واحد اطلاعات-عملیات لشکر ۲۵ کربلا را عهده دار شد. در این مدت نیز در واحد اطلاعات در عملیاتهای زنجیره ای ”قدس۱و۲” نقش بسزایی داشت. شجاعت از خصوصیات بارز او بود تا جایی که حضورش در میان همسنگرانش موجب آرامش و اطمینان می شد. هر کس با او برخورد می کرد تحولی در او ایجاد می شد . با اینکه مسئول اطلاعات لشکر بود ولی شخصا در ماموریتهای شناسایی خطوط دشمن شرکت می کرد و شناسایی هایش بسیار دقیق و قابل استناد و طرح ریزی بود. در سال ۱۳۶۴ دومین فرزندش راضیه به دنیا آمد. در سال ۱۳۶۱ به تشخیص فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی،نیروهای مازندران و گیلان از هم جدا شدند . تیپ ویژه قدس کردستان با ماموریت درون مرزی علیه ضد انقلاب در منطقه عمومی کردستان و آذر بایجان غربی تشکیل شد و این ماموریت به سپاه استان گیلان واگذار گردید. در نتیجه حسین املاکی به پیشنهاد فرماندهان سپاه از جمع یاران و صمیمی خود در لشکر ۲۵ کربلا وداع کرد و به تیپ ویژه قدس پیوست.

او با تلاش بسیار نیروهای اطلاعاتی پراکنده در یگان های مختلف را جمع آوری و واحد اطلاعات -عملیات  تیپ را سازماندهی کرد.بعد از انجام عملیات “والفجر۸” در منطقه عمومی فاو سایر همرزمانش از جمله سرداران شهید مهدی خوش سیرت و حسن رضوانخواه، وارد تیپ قدس شدند و به او پیوستند. آن ها فرماندهی گردان های پیاده  را به عهده دار شدند و تیپ ویژه قدس در ردیف یگانهای منظم سپاه قرار گرفت و ماموریت های آفندی برون مرزی نیز به این تیپ محول گردید.شهید املاکی عملیات “والفجر۹ ” را در منطقه  سلیمانیه طرح ریزی کرد. پس از مدت کوتاهی تیپ به لشکر ۵۲ قدس ارتقا یافت و عملیات «کربلای۲» را در منطقه عمومی حاج عمران طرح ریزی و اجرا کرد. شهید املاکی پس از انجام عملیات های کربلای۲و۴ در عملیات “کربلای۵” شرکت داشت و با حفظ سمت فرماندهی  محور عملیاتی را در جزیره بوارین عهده دار بود. او این نقش را به خوبی ایفا کرد تا جایی که نیروهای لشکر وارد شهرک دوئیچی عراق شدند. اودر این عملیات از ناحیه فک به شدت مجروح شد و برای درمان در بیمارستان توتونکاران رشت بستری گردید. اما با اصرار فراوان از بیمارستان ترخیص شد و با همان حال به سوی مناطق جنگی رهسپار گردید. در سال۱۳۶۵ نیز برای چندمین بار جراحت برداشت که یک بار به بیمارستان امیر اعلم انتقال داده شد.
در همین سال بود که سلمان-سومین فرزند او – به دنیا آمد.شهید املاکی با توجه به شایستگی هایی که از خود نشان داده بود به عنوان فرمانده  لشکریکم قدس و پس از مدت کوتاهی با حفظ سمت، به قائم مقامی لشکر قدس گیلان منصوب گردید.او ماموریتهای آفندی را دنبال می کرد و مستقیما به همراه گردانهای رزمی فرماندهی عملیات را به عهده داشت.باانجام موفقیت آمیز عملیات «نصر۴» ارتفاع ژاژیله و شهر ماووت عراق را آزاد کردند. در این عملیات بر اثر اصابت ترکش از ناحیه دست راست مجروح شد ولی با همان حال در خطوط مقدم باقی ماند.در اواسط سال ۱۳۶۶ به هنگام انجام ماموریتی به اتفاق سردار شهید فرهاد لاهوتی“فرمانده گردان سلمان” دچار سانحه رانندگی گردید.در این سانحه فرهاد لاهوتی به شهادت رسید و او در حالی که  به شدت مجروح شده بود با هلی کوپتر به بیمارستان منتقل گردید و بعد از بهبودی نسبی بار دیگر یه سوی جبهه ها رهسپار شد.

شانه دری و جاده سید صادق به تصرف نیرو های خودی درآمد.در کسوت فرماندهی لشکر در عملیات”بیت المقدس۶” شرکت جست و بعد از آن در عملیات والفجر۱۰ در منطقه عمومی سید صادق،شانه دری حضور داشت. با شکستن مقاومت نیرو های عراقی در ۹ فروردین ۱۳۶۷ دشمن بعثی برای پیشگیری از تداوم پیشروی رزومندگان اسلام با انواع سلاح های شیمیایی منطقه را مورد حمله قرار داد که بر اثر آن تعدادی از رزمندگان به شهادت رسیدند. دراین هنگام حسین متوجه رزمنده ای شد که ماسک ضد شیمیایی نداشت به سرعت ماسک خود را به او داد. اما خود به همراه دیگر یاران همچون اصغری خواه – فرمانده گردان کمیل- دکتر محمد حبیبی پور ، سید عباس موسوی و داود حیدری و … پس از حدود هفتادوپنج ماه حضور در جبهه به شهادت رسید.

 

آزادگانی که در عملیات والفجر۱۰ اسارت رفته بودند، می گویند:«اکثر فرماندهان عراقی در برخورد اولیه به هنگام بازجویی،از آخرین وضعیت حسین املاکی سوال می کردند و در پی کسب خبر درباره او بودند.»و پیکر شهید املاکی هیچگاه به زادگاهش انتقال نیافت و در ارتفاعات بانی بنوک ماند و در زادگاهش به صورت نمادین آرامگاهی ساخته شد. از وی به هنگام شهادت دو دختر به نامهای مرضیه-پنج ساله-و راضیه-سه ساله- و یک پسر به نام سلمان-دو ساله- به یادگار مانده است.در وصف ایثار گریهای سردار همیشه قهرمان گیلان شهید حسین املاکی مقام معظم رهبری فرمودند که:

 

                                  قهرمان یعنی این!                                                                                                              راهش پر رهرو باد

 _____________________________________

 

                              منبع:سایت جشنواره سراسری قهرمان