سردار شهید قربانعلی عرب قائم مقام فرمانده عملیات لشکر 14 امام حسین (ع)
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠  

سردار شهید قربانعلی عرب ،قائم مقام فرمانده عملیات لشکر 14 امام حسین (ع) (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)

در عملیات محرم در تپه های 175 بودم. سردار شهید قربانعلی عرب مسؤولیت آنجا را به عهده داشت. به نگهبان ها گفته بود هر کس را در شب دیدید و ایست دادید و اسم شب را نگفت، بدانید که از این عرب ها و عراقی ها هستند و باید تیراندازی کنید.

یک شب برای سرکشی از خط حرکت می کند. در یکی از تپه ها یکی از نگهبان ها به او ایست می دهد و می پرسد کیستی؟ در جواب می گوید: عرب. نگهبان با شنیدن کلمه عرب شروع به تیراندازی می کند
مهم نیست شب باشد یا روز ،؛ مهم نیست سال 1336 باشد و یا هر سال دیگری و اصلا اهمیتی ندارد که روستای مار کده در شهرستان شهر کرد باشد یا هر جای دیگر این ملک پر گوهر . مهم این است که هم زمان با طلوع ولایت علی همان روزی که دین کامل می شود و نعمت الهی تمام ، ستاره ای متولد شد که چون قرار بود فدای راه علی (ع) شود نامش را قربانعلی گذارده اند .
نه اینکه مونس اش آب بود ، خلاک بود و نور ، پس مثل خاک بخشنده شد ، مثل آب زلال و مثل نور پاک و شفاف .
همدم قربانعلی هم شد کار و تلاش ،قرار شد او بکارد تا دیگران درو کنند. قربانعلی کم کم بزرگ شد تا شش ساله شود ، آن وقت که پدر توی دنیا چشم هایش را بست . برادر بزرگتر شد سایه سر قربانعلی . گفتند : به اصفهان می رویم تا فرجی شود . قربانعلی درس هم می خواند اما خانواده زور و بازویش را بیشتر نیاز داشت . او علم اکتسابی را رها کرد تا بعد ها حکیمانه حرف بزند . قربانعلی شد در و پنجره ساز .
سال 1356 به خدمت سربازی رفت تا خیلی زود سرباز امام زمان (عج) شود .
سال 1357 که انقلاب پیروز شد ، قربانعلی هم یکی از همان میلیون ها نفر بود که به خیابان ها رفت ، شعار داد و مبارزه کرد ، همان سال ها هم نیمی از دینش را به دست آورد .
کردستان بلوا شده بود ، قربانعلی رفت تا مبادا انقلاب دست نا اهلان بیافتد .جنگ شد ، قربانعلی به خوزستان رفت ، دارخوین روستاهای محمدیه و سلیمانیه خط شیر ایجاد شد و یکی از شیر مردانش همین قربانعلی عرب بود .
در جبهه همه کاری می کرد ،از نظافت و شستشو . تا کندن کانال ، تازه فرمانده ام بود .
تا اینکه سال 1364 به عنوان جانشین عملیات لشگر امام حسین (ع) و مسئول محور (جاده خندق) انتخاب گردید و سرانجام در دوازدهم اردیبهشت سال 1364 در جاده خندق (منطقه عملیاتی بدر) به فیض عظیم شهادت نائل آمد ..
غسل کرد و رفت تا دینش کامل و نعمت الهی بر او تمام شود .
روحش شاد و یادش گرامی
آقای گل تکیه کلام او در صدا زدن افراد بود. به عنوان مثال یک بسیجی را که می خواست صدا بزند یا هر شخصی را که می خواست صدا بزند و اسمش را نمی دانست یا اگر هم می دانست می گفت « آقای گل ... » « فرمانده شهید لشکر امام حسین (ع ) شهید خرازی »

برگی از وصیت نامه شهید قربانعلی عرب
«بسم رب الشهدا والصدیقین»
خداوندا! تو را شکر می کنم که به من این نعمت بزرگ را عطا نمودی که دین مبین اسلام را اختیار کنم و تو را شکر می کنم که راهنمای مرا قرآن، رسول گرامیت و ائمه (ع) قرار دادی. خداوندا! نور ایمانت را در قلبمان برافروز تا بتوانیم در تاریکی ها از آن استفاده کنیم. خداوندا! مرگ مرا شهادت در راه خودت عطا بفرما و موقع شهادت به جای ناله، ذکر خودت را بر زبانم جاری ساز و با چهره خندان ببر. خداوندا! لذت عشق عبادت هایت را به ما بچشان که بهترین لذت هاست. خداوندا! تو را شکر می کنم که مرا در عصری عمر دادی که رهبر آن پرچمی را برداشته است که حسین (ع) برداشته بود. خداوندا! تو را شکر می کنم که بزرگترین نعمت ها را به من عطا کردی که شیعه علی (ع) شوم (...)
ای مردم زمانه ! زمان تاریکی است. خداوند بر ما مسلمانان منت نهاد و به ما نوری عطا کرد که ما بتوانیم با این نور از تاریکی ها گذر کنیم و به روشنایی برسیم و این نور امام عزیز است. خدایا! هجرت کرده ام برای رضای تو، در جهاد مقدس تو با آنچه که در توان داشته ام و این توان نیز از خودت است ما چیزی از وجودمان نداریم و هر چه داریم از توست.
سردار شهید قربانعلی عرب در آینه خاطره ها و گفتارها :
من عرب هستم، همان عرب خودتان
در عملیات محرم در تپه های 175 بودم. سردار شهید قربانعلی عرب مسؤولیت آنجا را به عهده داشت. به نگهبان ها گفته بود هر کس را در شب دیدید و ایست دادید و اسم شب را نگفت، بدانید که از این عرب ها و عراقی ها هستند و باید تیراندازی کنید.
یک شب برای سرکشی از خط حرکت می کند. در یکی از تپه ها یکی از نگهبان ها به او ایست می دهد و می پرسد کیستی؟ در جواب می گوید: عرب. نگهبان با شنیدن کلمه عرب شروع به تیراندازی می کند. خوشبختانه کنار او یک تخته سنگ وجود داشت و بلافاصله پناه می گیرد و فریاد می کشد تا پاس بخش می آید. آهسته به طرفش می آیند و او فریاد می زند: من عرب هستم، همان عرب خودتان، قربانعلی.
آن شب به خیر گذشت. روز بعد می گفت: دیگر توبه کار شدم که در شب به نگهبان اسمم را بگویم. خاطره برادر سید علی بحر
***
من چندین بار از زبان آقای خرازی شنیدم که لقب (مالک اشتر) را به آقای عرب می دادند و در موقعی که خبر شهادت ایشان را به حاج حسین دادم از او به نام مالک اشتر یاد کردند. « حاج حسین رضائی برزانی »
***
آقای گل تکیه کلام او در صدا زدن افراد بود. به عنوان مثال یک بسیجی را که می خواست صدا بزند یا هر شخصی را که می خواست صدا بزند و اسمش را نمی دانست یا اگر هم می دانست می گفت « آقای گل ... » « فرمانده شهید لشکر امام حسین (ع ) شهید خرازی »
خداوندا! مرگ مرا شهادت در راه خودت عطا بفرما و موقع شهادت به جای ناله , ذکر خودت را بر زبانم جاری ساز و با چهره خندان ببر

***
در اتاق عمل بیمارستان بعد از آنکه سینه مجروحش تحت عمل جراحی قرار گرفت پرستار اتاق عمل می گفت : او درحالت بیهوشی با دست به سینه زخمی خود می زد و حضرت زهرا(س ) را فریاد می نمود. « برادر شهید »
-مرحله اول « عملیات بستان » شروع شده بود. بستان به محاصره درآمده بود و نیروهای عراقی در آن شهر گیر افتاده بودند. آقای عرب دو گردان پیاده را فرماندهی می کرد. ما به عنوان نیروی اطلاعاتی هر وقت با او کار داشتیم , می باید آنقدر در خطوط مقدم زیر آتش رگبار و خمپاره می گشتیم تا کنار سنگری و یا در میان چند بسیجی او را می یافتیم و... « حمید رئیسی »
***
همیشه یک قرآن جیبی همراه داشت و روزانه چند آیه آن را تلاوت می کرد. تاکید خاصی بر ترجمه آیات داشت به همین جهت قرآنی تهیه کرده بود که متن آن ترجمه شده باشد. « ناصر علی بابائی »
***
در منطقه بودم که خبر مجروح شدن قربانعلی را برایم آوردند. خود را به بیمارستان رساندم و چند روزی کنارش ماندم. او با وجود اینکه زخم ها و جراحات عمیق و زیادی در بدن داشت، لب به شکایت و ناله نمی گشود. تنها چیزی که از زبانش نمی افتاد، ذکر خداوند و درود و سلام بر اهل بیت (ع) بود.
در یکی از روزها استاندار اصفهان همراه هیأتی برای عیادت از او به بیمارستان آمدند و در مورد حماسه آفرینی ها و فداکاری های قربانعلی صحبت کردند و او را مورد تکریم و تمجید قرار دادند. پس از رفتن آنها، دیدم که چشمان قربانعلی پر از اشک شده و او به شدت گریه می کند. پرسیدم: «چرا گریه می کنی؟ مگر فراموش کردی که گریه برای بخیه هایت مضر است؟» پاسخ داد: «من با چشم خود شهادت و رشادت رزمندگان را در شب عملیات دیده ام و بسیاری از آنها در کنار خودم به شهادت رسیدند. کار اصلی بر دوش آنهاست آن وقت نام و افتخارش را به من می دهند. آخر فردای قیامت چگونه جواب شهدا را بدهم؟!» راوی:برادر شهید
***
قربانعلی به وجود امام خمینی (ره) عشق می ورزید و برای دیدار ایشان لحظه شماری می کرد. یکبار توفیق حاصل شد و او به دیدار خصوصی حضرت امام (ره) نائل گردید. هنگامیکه به سوی اطاق قدم برمی داشت، هر آن طپش قلبش بیشتر و آتش وجودش سوزان تر می شد. به ورودی اتاق رسید اما ایستاد و جلو نرفت، همه همراهان از عشق او به دیدن روی امام آگاه بودند و از این عمل قربانعلی متعجب شده بودند. «چرا داخل نمی شوی؟ مگر نمی خواستی ایشان را ببینی و به دست بوسی شان بروی ؟» قربانعلی سر به زیر انداخت و آهسته گفت: «می ترسم امام چهره واقعی مرا ببینند و به سیرتم پی ببرند. من از سیرتم شرمسارم و نمی خواهم امام ناراحت شوند ...»
من چندین بار از زبان آقای خرازی شنیدم که لقب (مالک اشتر) را به آقای عرب می دادند و در موقعی که خبر شهادت ایشان را به حاج حسین دادم از او به نام مالک اشتر یاد کردند

از گفتارهای شهید

جبهه انسان را می سازد , جنگ ما واقعا سازنده است , اینجا شفاخانه است .
باید بجنگیم تا زمانی که انشاالله به پیروزی برسیم .
... یک بار در تنگه چزابه از طرف دشمن آتش ریخته می شد و ما نمی توانستیم سنگر بسازیم . حجم آتش زیاد بود. به برادران گفتیم : « بیائید دعای فرج بخوانیم . » پس از خواندن دعای فرج , آتش به طور کلی قطع شد و دیگر آنجا آتش نریختند.



 
هر تجاوزی را با مشت پولادین ارتش، سپاه و بسیج پاسخ خواهیم داد
ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠  
فرمانده معظم کل قوا در مراسم دانش آموختگی افسران ارتشی

هر تجاوزی را با مشت پولادین ارتش، سپاه و بسیج پاسخ خواهیم داد

 

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی،در مراسم تحلیف و دانش آموختگی دانشجویان دانشگاه‌های افسری ارتش جمهوری اسلامی ایران در دانشگاه افسری امام علی (ع) در سخنان مهمی، نیروهای مسلح را مایه عزت ملت و کشور ایران و نوک پیکان استوار دفاع ملی دانستند و تأکید کردند: دشمنان به ویژه آمریکا و دست‌نشاندگانش و رژیم صهیونیستی بدانند، ملت ایران اهل تجاوز به هیچ کشور و ملتی نیست، ولی هر گونه تجاوز و حتی تهدید را با قدرت کامل و به گونه ای پاسخ خواهد داد که متعرضان و متجاوزان را از درون متلاشی کند.
 فرمانده کل قوا افزودند: ملت استوار ایران، ملتی نیست که فقط بنشیند و نظارگر تهدیدهای قدرت‌های پوشالی مادی باشد که از درون کرم خورده هستند.
رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: هر کس که فکر تجاوز به جمهوری اسلامی ایران، در مخیله اش راه یابد، باید خود را آماده دریافت سیلی‌های محکم و مشت‌های پولادین ارتش، سپاه و بسیج و در یک کلام، ملت بزرگ ایران کند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای همه ملت ایران به ویژه نیروهای مسلح را به حفظ آمادگی برای تداوم مسیر عزت ملی و اقتدار بین المللی فراخواندند و تأکید کردند: ساخت مستحکم نظام جمهوری اسلامی و اتحاد ملی و نزدیکی دل‌های آحاد ملت ایران، مهمترین قدرت بازدارنده است و همه موظف هستند، این ساخت استوار و مستحکم نظام را حفظ کرده و به آن استحکام بیشتری ببخشند.
ایشان نیروهای مسلح را از لحاظ حضور در میدان علم و جهاد و همراه با معنویت و ایمان، مایه عزت خواندند و افزودند: آن کشور و ملتی که بتواند ثابت کند آماده ایستادگی و دفاع جانانه برای استقلال، حفظ هویت، آرمان‌ها و موجودیت خود است، همواره عزیز است.
رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: در دنیایی که متأسفانه هنوز ارتباط میان ملت‌ها و کشورها بنا بر تکیه بر قدرت سرنیزه و اسلحه تعیین می‌شود و قلدران تلاش دارند با مشت‌های پولادین سرنوشت ملت‌هارا در دست بگیرند، آن ملتی از آسیب در امان خواهد بود که آمادگی دفاعی خود را ثابت کند.
حضرت آیت الله خامنه‌ای با اشاره به آمادگی دفاعی نیروهای مسلح از جمله ارتش، افزودند: این آمادگی دفاعی نیروهای مسلح در کنار دیانت و ایمان و تقوا، برای کشور و ملت ایران عزت آفرین است و باید آن را حفظ و تقویت کرد.
فرمانده کل قوا، دانشگاه‌های ارتش را کانون علم و جهاد خواندند و خاطرنشان کردند: نیروهای مسلح کشور که دارای دانش و علم، و آمادگی مجاهدت مؤمنانه هستند، در منطقه و دنیا بی نظیر است و چنین نیروهای مسلحی، نتیجه همت بلند ملتی است که عزم راسخ خود را برای برافراشتن پرچم ایمان، اسلام و دیانت به کار گرفته است.
پیش از سخنان رهبر انقلاب اسلامی، امیرسرلشکر صالحی، فرمانده کل ارتش ضمن خیرمقدم به فرمانده کل قوا، بر آمادگی یگان‌های مختلف ارتش جمهوری اسلامی ایران برای پاسخگویی مقتدرانه و بهنگام به هر گونه تهدید فرامنطقه ای، تأکید کرد.
امیرسرتیپ دوم رشیدزاده، فرمانده دانشگاه افسری امام علی (ع) نیز با ارایه گزارشی تحصیلی گفت: تعمیق شناخت دینی و معنویت، بالا بردن کیفیت آموزش و کارآمدی، آموزش نظامی و رزم در کنار تولید علم، تجهیز و توسعه کتابخانه‌ها و آزمایشگاه‌ها و توسعه همکاری‌های دانشگاه‌های افسری ارتش از جمله اقدامات انجام گرفته است.
فرمانده کل قوا در آغاز این مراسم با حضور در محل مزار شهیدان گمنام، ضمن قرائت فاتحه، یاد و خاطره شهدای گرانقدر دفاع مقدس را گرامی داشتند.
حضرت آیت الله خامنه ای سپس از یگان‌های حاضر در میدان سان دیدند.
در این مراسم شماری از خانواده‌های شهدا، فرماندهان، اساتید و دانش آموختگان منتخب و نمونه دانشگاه‌های افسری ارتش جمهوری اسلامی ایران، هدایا و درجه‌های خود را از دست رهبر انقلاب اسلامی دریافت کردند. فرمانده کل قوا سردوشی نماینده دانشجویان جدید دانشگاه‌های افسری ارتش را نیز اهدا کردند.
در ادامه این مراسم، برنامه رزمایش میدانی اجرا شد و در پایان مراسم نیز، یگان‌های حاضر در میدان از مقابل فرمانده کل قوا رژه رفتند.


منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری


 
عید قربان ؛ روز تکریم خانواده شهدا
ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠  

عید قربان روز سربلندی ابراهیم خلیل الله ، و آرامش اسماعیل ذبیح الله ، امیدواری هاجر است

روزی که خداوند نسل ابراهیم را منجی عالم بشریت قرار داد و ذریه او را اشاعه دهنده دین خود در زمین .

روزی که حسین ع از نسل ابراهیم به قربانی قبول شد و خدا حضرتش را واسطه احیا و ماندگاری دین خود قرار داد.

امروز روز شکست شیطان است روز قبولی ذبحی خالص ذذبح سرکشی و پیروی از شیطان در برابر خدای یکتای متعال.

امروز روز نزول فیض رب العالمین است روز گشایش درهای ایمان و بندگی بر مومنان حقیقی

امروز روز به مسلخ کشیدن نفس اماره و به معراج بردن عشق به خدا و حلول نفس مطمئنه است

و امروزر مقدمه ای است بر حلول زیبای عید غدیر خم در امتداد قربانی ابراهیم نبی و آغاز راهی است که که به قربانگاه عاشقان خدا کربلای معلی ختم خواهد شد.

اما امروز به یاد شهدا و به نام خانواده شهدا و تکریم آنان مزین شده است خانواده هایی زینبی و صبر پیشه که در راه معرفی سیره و ارزشهای شهدا به جامعه و نسل های بشر زینب گونه عمل نمودند.

مادران شهیدی که همچون شیر زنان با قامتی راسخ و عزمی استوار هیچ تزلزلی به خود راه ندادند و در راه فرزندانشان استوار و مقاوم جانانه ایستادند و مکتب حضرت زینب را به رخ جهانیان کشیدند و اینانی که فرزندانشان را در راه خدا به قربانگاه عشق فرستادند و خم به ابرو نیاوردند

سلام بر شما و بوسه بر دستان شهید پرور و مقدس شما و سلام بر روان پاک سرشت شما ای زینبیان عالم  ؛ ان شاله که در قیامت هم در صف کاروان حضرت زینب به خود ببالید و به فرزندانتان افتخار کنید.

عید بر شما عاشقان راه طریقت مبارکباد



 
شهید حسین فهمیده ؛ رهبری که گویا یادمان رفته است از او الگو بگیریم...!
ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٠  
به راستی، چگونه می‌توان لبخندهای نوجوانانی را که در شبی تاریک از موج‌های سهمگین اروندرود گذشتند و به سنگرهای بتونی بعثیون در ساحل فاو حمله کردند و پیروزی دیگری برای رزمندگان آفریدند، فراموش کرد؟ و چگونه می‌توان به فتح قله‌های سربلند کردستان در اوج سرما و یخبندان بی اعتنا بود؟ فراموشی و کم اعتنایی به آن همه ایمان و وفاداری، گناهی است نابخشودنی که باید از آن به خدا پناه برد.
 هشتم آبان، سالروز شهادت نوجوان بسیجی محمد حسین فهمیده به عنوان روز بسیج دانش‌آموزی نامیده شده تا یاد و خاطره 36 هزار دانش‌آموز شهید دفاع مقدس زنده بماند.

به گزارش «تابناک»، در میان «داوطلبان» عرصه دفاع از کشور در هشت سال جنگ تحمیلی، دانش‌آموزان بیشترین نمود را داشتند و توانستند با فداکاری‌های خود، نام خویش را در کنار مردان بزرگ این دیار قهرمان‌پرور ثبت کنند.

هنوز فراموش نکرده‌ایم، با آغاز تهاجم ارتش بعث عراق به سرزمینمان، همه به پا خاستند تا از شرف، ناموس و خاک مقدس خویش و انقلاب نوپای ایران اسلامی ـ که ثمره خون ده‌ها هزار شهید و جانباز بود ـ ‌دفاع کنند؛ آن هم در برابر دشمنی که جبهه استکبار به پشتیبانی‌اش برخاسته بود.

شهید بزرگوار حسین فهمیده

مردم مسلمان آمده بودند تا بار دیگر، درسی فراموش نشدنی به متجاوز بدهند و در این میان، دانش‌آموزان با غیرت و شجاع از پشت میزهای درس ـ داوطلبانه نه به اجبار ـ برخاستند و راهی جبهه‌ها شدند. حضور این نوجوانان دلیر در میدان دفاع از میهن، تصاویری ماندگار در ذهن تاریخ ایران به یادگار گذاشت که از آن جمله، می‌توان به شهادت دلیرانه دانش‌آموز شهید محمد حسین فهمیده اشاره کرد.

حکایت حضور دانش‌آموزان بسیجی در آن سال‌ها، برگ برنده و تابلوی افتخار نسلی بود که با نفس بهشتی امام روح‌الله (ره) به جنبش آمدند. انان نونهالانی بودند که به نسیم معطر فداکاری و ایمان به ثمر نشستند. غنچه‌هایی بودند که در بهار اخلاص شکوفا شدند و نوجوانانی بودند که به برکت همسنگری با مردانی الهی جوانانی نترس و شجاع شدند. بارها دیدم که این بزرگان کوچک توانستند در اوج خون و خطر، ده‌ها تن از نیروهای ارتش متجاوز بعث را به اسارت درآورند.

حیرت جهانیان در برابر این همه انکارشدنی نبود که به چشم خود می‌دیدند، نوجوانانی که روزهای بازی و نشاطشان را در سخت‌ترین میدان‌ها می‌گذراندند؛ حماسه‌هایی بی‌نظیر آفریدند و دشمن تا بن دندان مسلح را به زبونی کشاندند. این نوجوانان جوانمرد، بدون آنکه به مادیات بیندیشند، وفاداری‌شان به ولی و امام خود را با وصیتنامه‌های سرشار از ایمان و خلوص به اثبات می‌رساندند؛ وصیتنامه‌هایی که گاهی نویسندگان آنان هنوز مویی به صورتشان روییده نشده بود، ولی از مردان بزرگ پیشی گرفته بودند تا آنجا که مراد بسیجیان حضرت امام خمینی (ره)، مطالعه این وصیتنامه‌ها را سفارش کردند.

کوه‌های سر به فلک کشیده غرب و دشت‌های سوزان جنوب، هرگز آن همه فداکاری و از جان گذشتگی این عزیزان را فراموش نکرده است.

به راستی، چگونه می‌توان لبخندهای نوجوانانی را که در شبی تاریک از موج‌های سهمگین اروندرود گذشتند و به سنگرهای بتونی بعثیون در ساحل فاو حمله کردند و پیروزی دیگری برای رزمندگان آفریدند، فراموش کرد؟ و چگونه می‌توان به فتح قله‌های سربلند کردستان در اوج سرما و یخبندان بی اعتنا بود؟

فراموشی و کم اعتنایی به آن همه ایمان و وفاداری، گناهی است نابخشودنی که باید از آن به خدا پناه برد.

و... امروز بسیج دانش‌آموزی وارث آن ولایتمداری آمیخته با بصیرت و وظیفه‌شناسی است که می‌باید با بهره‌گیری از آن تجربه موفق و تاریخی، نقش خود را در پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی ـ که برافراشتن پرچم اسلام بر فراز بام جهان است ـ ادامه دهد.

دانش‌آموزان بسیجی امروز باید بدانند که رسیدن به روزهای خوش پیروزی، در گروی جهاد علمی و تلاش همه جانبه پژوهشی است که همواره رهبر معظم انقلاب بر آن تأکید داشته‌اند و نهادهای علمی را بدان امر فرموده‌اند.

امروز را که به نام دانش‌آموزان شهید هشت سال دفاع مقدس مزین و متبرک شده است، گرامی می‌داریم و به ارواح پاک آن بزرگ‌مردان درود می‌فرستیم.


 
تا هنگام شهادتش نفهمیدیم که بارها مجروح شده بود
ساعت ٦:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠  
دیده بودیم که یکی از پاهایش مشکل داشت اما نمی‌دانستیم او قبل از آن در جمعه خونین مکه در خانه امن الهی هدف تیر پلیس عربستان قرار گرفته و در جبهه بارها مجروح گشته اما هیچ گاه نگفت و... ولی آن عهد باطنی در هور العظیم به رفتنش فرا خواند و پیکرش در مجنون 23سال ماند و او هم اکنون آمد تا ما را به لحظه‌های ناب وصل فرا خواند.
 سردار شهید مهدی نریمی از سرداران هشت سال دفاع مقدس بود که پس از شهادت سالها در غربت و گمنامی بود و در سال گذشته با بازگشت پیکر پاکش بار دیگر هوای جهاد و شهادت در شهر زادگاهش اهواز پیچید.

به گزارش «تابناک»، این روزها که در سالروز بازگشت این پرستوی عاشق هستیم با هم خاطرات این سردار شهید را مرور می‌کنیم.
    
او یار مستمندان بود

یکی از نعمت های گرانسنگی که خداوند متعال به مهدی نریمی بر اثر انس با مسجد در نوجوانی به او عطا کرد باور و اعتقاد دینی بود. بطوری که در سال 1352به اتفاق جمعی از جوانان مسجد امام حسین (ع) منطقه 20متری شهرداری که از مناطق محروم شهر اهواز به شمار می‌آید مبادرت به تشکیل هسته‌ای جهت کمک رسانی به مستمندان زیر نظر امام جماعت مسجد حاج آقا پور هادی (پدر شهید حسن پور هادی ) نمود. او با پیگیری مستمر و با ظرافت تمام مستمندان و نیازمندان واقعی را شناسایی و مشکلات معیشتی آنها را رفع و به مسائلشان رسیدگی می‌نمود و در انجام این امور همکاری صمیمانه و دائمی داشت.

مثل باران، مهربان بود

مهدی نریمی در طول دوران دفاع مقدس از نیروهای نزدیک به سردار علی هاشمی بود و دوستی عمیقی بین دو بزرگوار بود. مهدی علاقه عجیبی به علی هاشمی داشت و علی هاشمی هم او را شدیدا دوست می‌داشت و به او اعتماد داشت.

حسن خلقی که داشت همه او را دوست می‌داشتند. نگاهش به مهربانی باران و خندیدنش به لطافت کوه‌های زاگرس بود. از سر حیا هرگز در چشمهایت خیره نمی‌شد.


دیده بودیم که یکی از پاهایش مشکل داشت اما نمی‌دانستیم او قبل از آن در جمعه خونین مکه در خانه امن الهی هدف تیر پلیس عربستان قرار گرفته و در جبهه بارها مجروح گشته اما هیچ گاه نگفت و... ولی آن عهد باطنی در هور العظیم به رفتنش فرا خواند و پیکرش در مجنون 23سال ماند و او هم اکنون آمد تا ما را به لحظه‌های ناب وصل فرا خواند.

تلفن صحرایی

مهدی نریمی یکی از نیروهای مورد اعتماد بود. به محض تشکیل قرارگاه نصرت مسئو لیت مخابرات قرارگاه به عهده مهدی سپرده شد. مهدی کارش را در مخابرات با جدیت هر چه بیشتر دنبال می‌کرد. کارهای زیادی در این جایگاه انجام داد. از آنجائیکه استفاده از بی سیم خطر شنود دشمن را در پی داشت مهدی از تلفن صحرایی به نحو شایسته استفاده می‌کرد.
در بعضی از مناطق مهدی و گروه ایشان تا 50کیلومتر سیم جنگی در بیابان‌های منطقه پهن می‌کردند و با تقویت باطری سر راه صدا را به دو سوی مورد نیاز می‌رساندند و جالب اینکه از این خطوط که بخشی از آن در آب بود و کمین‌های نیروهای مستقر در هور را هم پوشش می‌داد خوب نگهداری می‌کردند و از کارهای ابتکاری زیادی که برای دوران شناسایی و بعدأ در عملیات‌های خیبر و بدر بسیار ارزشمند بود.

مخابرات سپاه ششم

با تبدیل قرارگاه نصرت و سپاه ناحیه خوزستان به سپاه ششم امام جعفر صادق (ع) در سال 65 مهدی نریمی مسئولیت مخابرات سپاه ششم را به عهده گرفت. او تمام منطقه تحت مأموریت را کابل کشی زیرزمینی نمود و مخابراتی امن برای کل نیروهای مستقر در منطقه برقرار نمود. وی برای عملیات داخل هور بی سیم هایی روی قایق نصب می‌کرد تا مانند مخابرات سیار زیر زمینی عمل نماید. مهدی علیرغم سن کم اما از عقل و شعور بالایی برخوردار بود. به یاد دارم زمانی که لازم بود بی سیم دستی کوچک داشته باشیم تا زیر آب هم کارایی داشته باشد یا لااقل با رفتن به زیر آب از کار نیفتد می‌آمد و با من مشورت می‌کرد و بالاخره موفق هم شد و با درست کردن پوشش برای بی سیم‌های دستی آنها را ضد آب کند.

مرکز تلفن لیله القدر

یک مرکز تلفن در وسط جزایر مجنون نصب شده بود و نام آن لیله القدر بود که مسئولیت ارتباطات آن با سردار مهدی نریمی بود. در آن سالها حتی یک ساعت نمی‌گذاشت ارتباط یگان‌های رزم قطع شود. قبل از سقوط جزایر مجنون، عقب نشینی از فاو صورت گرفته بود و بعضی از تجهیزات مخابراتی به تصرت دشمن در آمده بود روزها فکرش مشغول بود که اگر این موضوع در جزیره تکرار شود نباید تجهیزات به غنیمت دشمن در آید. او از داخل سوله تا بالای سوله را ریل گذاری کرد تا به محض اینکه اگر احیانا" اتفاقی افتاد بلافاصله این مرکز روی ریل قرار گیرد و با هل دادن آن روی خودرو قرار بگیرد این کار بزرگ و پر زحمت با ابتکار خودش انجام گرفت.


کار مضاعف

وقتی از مرکز برای قرارگاه تجهیزات مخابراتی و بی سیم می‌آمد سریع و بدون درنگ برای زدن انبار اقدام می‌کرد. وقتی می‌گفتِم بلوک و مصالح نداریم می‌گفت بروید از ستاد باز سازی سوسنگرد تهیه کنید. ما هم می‌رفتیم و دستگاه بلوک زنی راه می‌انداختیم. خودش بیشتر از همه کار می‌کرد. تا انبار را نمی‌زد از پا نمی‌نشست. شبانه روز کار می‌کرد. مهدی اهتمام ویژه‌ای به حفظ بیت لمال داشت مثلا روزی رفته بود مأموریت اندیمشک. وقتی برگشت ما را فرا خواند و گفت : پشت قرارگاه پلیس راه مقدار زیادی سیم خاردار ریخته شده است به آنان احتیاجی ندارند بروید آنها را بیاورید.