شهدا استان چهارمحال و بختیاری سردار شهید رضا رحمانی
ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩  
شهدا استان چهارمحال و بختیاری سردار شهید رضا رحمانی
فرمانده گردان امام سجاد (ع) تیپ 44 قمربنی هاشم (ع)

فرمانده گردان امام سجاد (ع) تیپ 44 قمربنی هاشم (ع) (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) « رضا رحمانی» در سال 1341 در شهر «کیان» در استان «چهارمحال وبختیاری» به دنیا آمد .درهفت سالگی به مدرسه رفت و بعد از اخذ مدرک دوره ابتدایی روزها در کوره‌های آجرپزی کار می‌کرد و شبانه درس می‌خواند. انقلاب که پیروز شد شبها را در مسجد می‌گذراند و می‌گفت به گفته امام خمینی مسجد سنگر است . .پس باید سنگرها را حفظ کنیم. هنگامی که از تلویزیون شاهد تشیع جنازه شهیدی بود بی‌اختیار اشک می‌ریخت و رشک می‌برد که چرا نتوانسته همانند شهیدان بر کافران و منافقان و گروهک‌های منحرف بتازد و شهید شود . در نامه‌ای که در نوبت دوم جبهه رفتن نوشته بود .خواندم که :برادر من به پدر و مادرم گفتم می‌روم تهران آموزش نظامی ببینم اما به پدر و مادر دروغ گفتم. امیدوارم مرا ببخشند و تو از زبان من عذرخواهی کن ودلداری بده تا خدا از تقصیر من درگذرد. سی و یک شهریور سال 1359که صدامیان کافر با تانکهای روسی ،هواپیماهای فرانسوی ودلارهای نفتی کشورهای عربی به ایران حمله آوردند ؛«محمدرضا» آماده اعزام به جبهه‌های جنگ بود . در مهرماه59 13مصادف با عیدقربان همراه با یک گروه از رزمندگان جهادسازندگی(سابق)« شهرکرد» به جبهه رفت.درراه برادرش که همراه بااو به جبهه می رفت، گفت: محمد تو برگرد . دوتایی که نمی‌شود برویم . اما محمد گفت: اگر این راه اشتباه است خودت برگرد . اگرهم درست است من می‌روم تو برگرد. اما چه مانعی دارد که با یکدیگر برویم. شهید «رحمانی» وبرادرش باهم به اهوازرفتندوبعد از چند روز آموزش راهی «ماهشهر» شدند . در آنجا «محمد» با یک گروه از رزمندگان عازم شد تا از جاده فرعی ماهشهر- آبادان محافظت کنند تاعراقی ها آنجا را مین‌گذاری نکنند. برادرش که درجبهه« آبادان» بود ،زخمی می شود به شهر«کیان» بازمی گردد. او بعد از شنیدن زخمی‌شدن برادرش به دیدار او می شتابد وچند روزبعدبه جبهه برمی گردد. ا و در نوبت دوم حضور درجبهه بوسیله لودری که از عرقی ها به غنیمت گرفته بودند مشغول فعالیت می شود. روزها درجاده سازی جبهه ها فعالیت می کند و شبها در سنگرسازی فعالیت می کند.‌ چندین باردر حین کار لودراومورد اصابت ترکش خمپاره های دشمن قرا می گیرد اما کوچکترین خللی در اراده اش ایجاد نمی شود. مدت زیادی از حضور او درجبهه می گذرد وبرادرش تصمیم می گیرد برود در جبهه به عنوان نیروی جایگزین او باشد تا او چندروزی را به مرخصی بیاید. موقعی که به محمد می‌رسد می‌بیند با جدیت وشبانه روز کار می‌کند. به او می‌گوید: چرا شبها نمی‌خوابی ؟! تو که خسته می‌شوی!!محمد رضا می‌گوید: کار برای خدا خستگی ندارد. من که هیچ خستگی احساس نمی‌کنم . مدتی بعد شهید« رحمانی» فعالیت در بخش مهندسی جنگ را رها می کند و وارد گردان پیاده می شود.اودراین بخش درجبهه ها وعملیات مختلف حضوری تاثیر گذارداشت.نقطه نقطه جبهه های غرب وجنوب هنوز فریادهای الله اکبر ویاحسین اوراتکرار میکنند. شهیدرحمانی که حالا دیگرفرمانده گردان اما م سجاد (ع)ازتیپ44قمربنی هاشم(ع)است ،بااحساس مسئولیتی دوچندان درجبهه حضور می یابد.تابستان سال1365ارتش عراق با استفاده از گرمای طاقت فرسای تابستان تلاش می کند جزایر مجنون رااز دست ایران بازپس بگیرد. گردانی که شهیدرحمانی فرمانده آن است، ماموریت دارد از قسمت خیلی مهم این جزایر محافظت کند. قسمتی که سقوط آن مساوی است با از دست رفتن تمام جزایر. شهیدرحمانی به همراه نیروهایش چند شبانه روزدر مقابل ارتش عراق مقاومت می کند وبادرگیری نفس گیر حملات آنهارا خنثی می کند وخودش نیز درآنجا به شهادت میرسد تااین سنت الهی همچنان برقراربماند که:مجاهدان حقیقی درجنگ با دشمنان خدا از این دنیا میروند.


 
سردار شهید سهراب نوروزی چلیچه
ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٩  

شهدای استان چهارمحال و بختیاری سردار شهید سهراب نوروزی چلیچه

فرمانده گردان توحید تیپ44قمربنی هاشم (ع)


تاریخ تولد:1336
محل تولد:چلیچه
تاریخ شهادت:1362/12/28
محل شهادت:جزیره مجنون
مسئولیت:فرمانده گردان توحید تیپ44قمربنی هاشم (ع)

شهید «سهراب نوروزی» در سال 1336 در خانواده‌ای مذهبی و کشاورز در« چلیچه»، یکی از روستاهای محروم استان« چهارمحال و بختیاری» دیده به جهان گشود. نه سال بیشتر نداشت که مادرش را از دست داد و با غم غروب حزن‌انگیز مادر سالیانی سوخت و در پرتو حمایت پدری فداکار، پرورش یافت. تلخی‌ها و ناملایمات زندگی او را در برابر حوادث روزگار صبور و مقاوم کرده بود و از همان دوره‌ی کودکی به نظر می‌رسید انسانی امیدوار و فعال است. پیش از ورود به دبستان نسبت به مسائل و فرائض دینی حساس و مقیّد بود. همراه پدر در مراسم عزاداری شرکت می‌کرد و برای گزاردن نماز در مسجد حاضر می‌شد. این ویژگی تا پایان عمر در اوماند وتقویت شد. بعدها در جبهه نیز نمازهایش را به اصطلاح «عملیاتی» به جای می‌آورد . شهید هیچ نماز و عبادتی را تا لحظه‌‌ی شهادت از دست نداد. توجه او به فرائض، احساس وظیفه در امر به معروف را نیز در او پروراند. چنان که در کودکی هنگام حضور در مساجد، همسالان را به برگزاری نماز جماعت ترغیب می‌کرد. سهراب درتمام طول عمر برای همسالان خود یک الگو بود. از ویژگی‌های شخصیتی او در کودکی باید احترام گذاشتن به بزرگ‌ترها را نام برد. او حتی‌ برای انجام عبادات نیز از پدر اجازه می‌گرفت.
دوران تحصیل و مقطع ابتدایی را در روستای چلیچه به پایان رسانید و پس از دریافت مدرک ششم ابتدایی وبه دلیل نبودن مدرسه راهنمایی ودبیرستان، برای گذراندن تحصیلات بالاتر به« شهر کرد» عزیمت کرد.
در دوران متوسطه با آگاهی از علوم اسلامی اکثر اوقات فراغت را به یادگیری احادیث و آیات قرآن صرف می کرد و همکلاسی‌ها و دوستان خود رانیز به یادگیری علوم دینی دعوت می‌کرد.« سهراب» برای ادامه تحصیل وارد دانشسرای« تربیت معلم»در« بروجن »شد. در مدت تحصیل در دانشسرا به لحاظ هوش سرشار و اخلاق نیکو زبانزد همکلاسی ‌ها و استادان خود بود و بعد از اتمام این دوره، به عنوان معلم در زادگاهش «چلیچه» ، روستای «کران» و شهر «سورشجان» مشغول تدریس شد.
اوهنگام تحصیل، پدر زحمتکش خود را در مزرعه و کارهای کشاورزی یاری می‌کرد. همچنین در اداره‌ی امور خانواده‌ نقش به سزایی داشت. همین زحمات و تجربیات باعث شد بعدها کشاورزان و محرومان را همواره به یاد داشته باشد و به آنها کمک کند.
شهید نوروزی در سال 1357 همسری از خانواده ای متدین و مذهبی برگزید. ثمره ازدواجش سه فرزند بود. اما مدت زیادی نتوانست در کنار خانواده باشد و با شروع جنگ در میادین مبارزه حاضر شد . علاقه‌ی وافرش به خانواده او را از رفتن به جبهه باز نداشت.
بسیار قانع و شکرگزار بود. ساده‌زیستی و ساده‌پوشی را بر زندگی تجملاتی ترجیح می داد. با زن و فرزند مهربان و صمیمی و گشاده رو بود. ساده زندگی می‌کرد. با آن که زندگی‌اش در فقر و تنگدستی بود اما یأس و نومیدی بر وی غلبه نمی‌کرد . صبور و با اراده بود. وقتی هم ناراحت می‌شد می‌گفت « پناه می‌برم به خدا» و بعد از مدت کوتاهی؛ موضوعی را که باعث ناراحتی‌اش شده بود فراموش می‌کرد . آن قدر با اخلاص بود که وقتی از جبهه بر می‌گشت دوستان وی فکر می‌کردند که او تا به حال اصلاً رنگ جبهه را هم ندیده است. وقتی رزمندگان او را فرمانده خطاب می‌کردند، می گفت «فرمانده شما آقا امام زمان است، من مثل شما یک بسیجی‌ام»
یکی از بازرترین ویژگی‌‌های سردار« نوروزی» احساس مسئولیت و امانتداری بود. در روزگاران جنگ، وداع و ترک خانواده کار مشکلی بود اما این کار برای یک مبارز و جهادگرمثل شهیدنوروزی، چندان مشکل نبود. یکی از هم‌رزمان می‌گوید: قبل از عملیات خیبر سردار به من گفت: «فلانی بعد از عملیات، به« شهرکرد» که برگشتی دو خواهش از شما دارم: اول به روستایمان چلیچه بروید؛ خانه ما در کنار آبادی است به آنان بگو سری به آموزش و پرورش «فارسان» بزنند؛ چند قسط وام دارم، تسویه حساب کنند و برادرم را که در شهرکرد در حال مأموریت است به فارسان جهت سرپرستی خانوده ام بفرستند» .گویا از قبل ازشهادتش آگاه شده بود. روابطش با هر کس بر اساس توقع فرد و فروتنانه و همسان خود او بود. مثلاً وقتی که به مزرعه می‌رفت طوری رفتار می‌کرد که اگر کسی او را نمی‌شناخت نمی‌توانست تشخیص بدهد که او یک فرهنگی است . وقتی که در کلاس درس حاضر می‌شد یک معلم دلسوز بود و در پایگاه بسیج نیز یک فرمانده مقتدرو نمونه بود.
او به ائمه اطهار ارادت خالصانه داشت. ارادتی که در ادعیه و توسلات او متبلور است. عاشق امام مهدی (عج) بود .گویی خودش را در حضور معشوق می دید. ارادت به امام مهدی (عج) یقینی و معرفتی بود زمزمه عارفانه‌ای را که در قالب شعر:
از شوق وصال اما زمان گویم ادرکنی ادرکنی
بود؛همیشه تکرار می‌کردند. آرزویش وحدت مسلمانان جهان و بسیج آنان برای مبارزه با کفر بود. تا زمینه ظهور اما عصر (عج) فراهم شود. او شرط توبه و استغفار را یقین، و آمادگی برای مرگ می‌دانست. می گفت: در شب عملیات تمام گناهان رزمندگان بخشوده می‌شود. چون مرگ را با چشمان خود می‌بینند و استغفار می‌کنند، به شرطی که بعداً بتوانند این حالت را نگه دارند.
یکی از هم‌رزمانش می‌گوید بارها در سخنانش به نیروهای خود می‌گفت: باید آمادگی تان برای حفظ تقوا بیشتر از آمادگی شما در آموزش نظامی باشد.یکی ازهمرزمانش (رزاق قاسمپور)درباره اوچنین می گوید: یک شب را صبح نمی‌کرد. مگر با خواندن نماز. شبها آرام از خواب بیدار می‌شد، در کنار سنگر اجتماعی، جایی را برای خود خلوت کرده بود و نماز شب را آنجا می‌خواند . یکی از شبها صدای ناله‌ای شنیدم، احتمال دادم از برادران کسی زخمی شده است. صدای العفو‌العفو می‌آمد. جلوتر که رفتم سردار را دیدم که در حال مناجات با خداست. با خود گفتم خدایا این صدای بنده‌ای از بندگان مخلص توست. خدایا به من نیز توفیق ده که در جوار چنین عزیرانی خدمت کنم.
به «جهاد» بسیار اهمیت می داد و برای آن ارزش و اهمیت خاصی قائل بود. جوانان را به جهاد با نفس دعوت می‌کرد و این حدیث و دستور دینی « جهاد با دشمن جهاد کوچک است و جهاد بزرگ، مبارزه با نفس است» را مکرر به زبان می‌آورد .به عقیده‌ی او؛ باور به این حدیث، باعث می‌شود سرباز با جرأت بیشتری با دشمن مبارزه کند و همچنین باعث کنترل اعمال و آگاهی در رفتار می‌شود. همین باور بود که سهراب را واداشت با شروع جنگ تحمیلی ،مصمم شود تا لحظه‌ی شهادت دست از مبارزه برندارد.
به دوستان و همرزمان می گفت: در میدان نبرد و در گردان‌های رزمی است که روح انسان جلا پیدا می‌کند وبه خدا نزدیک می‌شود. هر قدر در رزم ونبرد عرق بریزید از گناهانتان کاسته می‌شود.
او یک بسیجی نمونه بود و به فعالیت های بسیجی افتخار می‌کرد. وقتی قبل از عملیات والفجر مقدماتی، همرزمانش او را به قرارگاه دعوت کرده بودند، از رفتن به آنجا خودداری کرد و گفت : می‌خواهم تا آخر عمر در کنار برادران بسیجی باشم. ارزش بسیجی بودن را از من نگیرید. به گفته‌ی پدرش بعد از تشکیل بسیج در روستا او اولین مسئول بسیج بود ودوستان بسیجی‌اش با وجود او روحیه می‌گرفتند. از نظر او نبرد در جبهه علیه رژیم بعث؛ حقیقتاً جنگ حق علیه باطل بود. بسیار به جوانان و هم‌رزمان می‌گفت باید همواره برای نبرد علیه باطل آماده باشیم. دشمنان کمر به نابودی کشورمان بسته اند، باید خوابشان را آشفته سازیم.
از جهل و کوته‌فکری ابزار انزجار می‌کرد و تمام تلاشش درجهت ایجاد اتحاد وبرادری بود.غالباً آیه‌ی « و اعتصمو بحبل‌الله جمیعاً و لاتفرقوا» را بر زبان می‌آورد. «شهادت» را در نظر یاران و همرزمان به گونه‌ای جلوه داده بود که آنها برای رسیدن به آن با تمام توان تلاش می‌کردند.
اوبه این فرموده امام خمینی (ره): معتقد بود که عالم محضر خداست و بندگان همه در حضور اویند.ا ومی گفت :در محضر سلطان عادل بکوشید تا عبد معشوق باشید و از عالم برزخ به سلامت در آیید. راه رسیدن به این هدف بزرگ در جهاد و نماز نهفته است. نماز عروج انسان و جهاد عین اقامه نماز است. کافرانی که امروز در مقابل اسلام عزیز مقاومت می کنند، بدانند چند صباحی بعد هم در محضر خدا حاضر خواهند شد.
به پدرش گفته بود: « وقتی مُردم لباس سیاه برایم نپوشید. چون به آرزوی دیرینه‌ام رسیده‌ام » در مبحث ولایت آگاهی بسیار قوی داشت و از ابتدای مبارزه و نهضت به صورت واقع‌بینانه مسائل را تحلیل می‌کرد. چنان که درمواقعی، با گذشت زمان تحسین همرزمانش را به دنبال داشت.
به جلسات روضه‌خوانی و سخنرانی نیز علاقه‌ی فراوانی داشت و با دوستانش؛ شهیدان مجتبی و رحمان استکی؛نمایندگان مردم استان در مجلس شورای اسلامی؛ رابطه‌ای صمیمی داشت و همراه آنان در این جلسات شرکت می‌کرد. پس از پیروزی انقلاب فعالیت‌های گسترده‌ای شروع کرد. در کنار تدریس در امر بسیج مردمی و فعالیت در سپاه فارسان در رده‌ی فرماندهی این سپاه را رونق داد. هنگام پیروزی انقلاب فرماندهی گروههای شناسایی و بازرسی جاده های فارسان و جونقان را به عهده گرفت. او یک مدیر قوی و کارامد بود. در جریان انقلاب با تمام توان تلاش می‌کرد با تشکیل پایگاه‌های بسیج، ارتشی منسجم از نیروهای مردمی ایجاد کند که روز به روز بر تعداد آنان افزوده شد . وقتی جنگ تحمیلی شروع شد، فرماندهی گردان ذوالفقار و توحید را بر عهده گرفت.
سردار شهید«نوروزی» در اول جنگ در سال 1359 به عنوان فرمانده گروهی از رزمندگان استان به سوی جبهه‌های جنگ شتافت. اودر میدان های نبرد حق علیه باطل ؛ در عملیات‌ مختلف شرکت کرد. شامگاه 29 اسفند سال 1360 که تمام فرماندهان مناطق سپاه الزاماً در «اهواز »در جلسه‌ی توجیهی برای عملیات« فتح‌المبین» گرد آمده بودند، سردار نوروزی به خاطر حفظ امنیت و نظم در قرارگاه فرماندهی حضور داشت و در شب عملیات «فتح‌المبین» قرارگاه را ترک نکرد. در آن عملیات به عنوان فرمانده گردان عمل‌کننده بود و در منطقه‌ی پدافندی بر اثر هدف قرارگرفتن؛ سنگر مجروح شد. عملیات فتح‌المبین و رزم بی‌امان شهید نوروزی را رزمندگان فراموش نمی‌کنند. در این عملیات برای چندمین بار به شدت مجروح شد و هشت شبانه روز بیهوش بود و بعد از آن به فارسان برگشت تا نیروهای بسیج آنجا رابرای عملیات بعدی سازماندهی کند . بعد مدت سه ماه برای گذراندن دورة آموزش فرماندهی به «تهران »رفت و بعد از اتمام این دوره به «شهرکرد» بازگشت. در تاریخ 20/3/1361 فرمانده گردان ذوالفقارشد و در تاریخ 21/6/1361 به سمت فرمانده سپاه ناحیه استان منصوب شد.ا و در تاریخ 22 مهرماه همان سال به سمت قائم‌مقام فرماندهی تیپ 44قمر بنی‌هاشم‌(ع) منصوب شد. در عملیات« والفجر مقدماتی» عملیاتی که از مدتها قبل برنامه‌ریزی شده بود. فرماندهی گردان را به عهده داشت و دشمن بعثی در برابر فرمانده شجاع و دلیر جز پذیرفتن شکست چاره‌ای نداشت. یکی از همرزمان می گوید چهار ماه قبل از عملیات، نیروهای گردان را با آموزش‌های مختلف آشنا می‌کرد و آنان را شبانه‌روز با پیاده‌روی های زیاد آماده کرد. در این عملیات برای خاموش کردن کمین دشمن، وقتی تعدادی از نیروها می خواستند حرکت کنند، او خودش مسئول این کار شد، و کمین دشمن را در هم شکست و با وجود این که زخمی شده بود همراه گردان، کانال میدان مین را پشت سر گذاشت و گردان را به اهداف از پیش تعیین شده رساند. پیشروی نیروهای تیپ 44قمربنی هاشم(ع) این عملیات برای فرماندهان ایران حیرت انگیز بود . گردان تحت فرماندهی شهیدنوروزی تا جاده بغداد – الاماره پیشروی کرد. حماسه‌ی گردان« ذوالفقار» از یاد نرفتنی است، حماسه‌ای که «سهراب» آفرید. در عملیات خیبر شهید نوروزی در خط اول صف‌شکنان گردان توحید قرار داشت. سه شبانه‌روز پیاپی جنگید تا «جزایرمجنون» تثبیت شدو تا لحظه‌ی شهادت در کسوت فرماندهی گردان توحید به ایثارگری و جانفشانی پرداخت. هنگام پاتک دشمن مقاومت وی و گردانش آخرین امید ایران برای حفظ جزیره مجنون بود. وقتی که مهمات در حال اتمام بود و امیدی به رسیدن مهمات نیز نبود به یاران خود توصیه کرد تا وقتی که تانک‌های دشمن به خاکریز نزدیک نشوند کسی حق تیراندازی ندارد و حتی یک گلوله هم نباید هدر شود. وقتی که دشمن در تیررس قرار گرفت ،دستور تیراندازی داد و تمام تانکهای دشمن مورد اصابت گلوله قرار گرفت ودشمن از باز پس گیری جزایر مجنون نا امید شد.
در خط پدافندی عملیات «محرم»، دشمن شبانه‌روز درحال آتش ‌باری بود و تعداد زیادی از بچه‌ها کشته و زخمی شدند، شهی«د نوروزی» تدبیری اندیشید و شبانه دو تیم از برادران رزمنده را سازماندهی کرد و به عمق مقر دشمن برای شناسایی فرستاد. آنان خطوط و توپ‌خانه‌های دشمن را شناسایی کردند و تعداد زیادی از کمینهای دشمن را از بین بردند. دشمن فرصت دفاع نداشت. نیروهای آموزش دیده در گروه‌های مختلف آمادگی خود را به فرمانده اعلام داشتند و با صبر و شجاعت در مقابل سختی‌ها ایستادگی کردند. در شب عملیات خیبر، وقتی که فرماندهان ارشد ایران دستور عقب‌نشینی از بخشی از منطقه عملیاتی را دادند؛ا و با هوشیاری تمام و با قطع ارتباط بی‌سیم دشمن را فریب داد و توانست خط را تثبیت کند.

 شهادت
سردار شهیدنوروزی در 25 بهمن 1362 به عنوان فرمانده گردان توحید به سوی عملیات خیبر شتافت در عملیات خیبر بسیار تلاش کرد تا در مقابل دشمنان بایستد. اما دشمن زبون در این عملیات دست به بمباران شیمیایی زد. سهراب سعی کرد نیروهایش را از آلودگی شیمیایی دور نگه دارد و همین کار را نیز کرد. یعنی موقعی که تمام نیروها را سوار بر هاورکرافت کرد و به آن طرف جزیره انتقال داد دیگر جایی برای سوار شدن خود نبود. حفظ جان سربازان آن قدر برایش مهم بود که حتی موقعی که به عنوان فرمانده این اختیار را داشت تا اول خود سوار شود این کار را نکرد و تا حفظ جان کلیه‌ی سربازان ایستاد. وقتی ظرفیت خودرو حامل رزمندگان پر شد، همراه تعدادی از رزمندگان در جزیره ماند و بر اثر اصابت بمب به شدت مجروح شد. انفجار آن قدر در نزدیکی وی صورت گرفت که حتی آثاری از مواد بر لباس وی پیدا بود. به بیمارستان منتقل شد. فرمانده‌ی قرارگاه تاکید داشتند هر طوری که شده سهراب را نجات دهید. او باید زنده بماند اما لحظه‌ی دیدار با معبود فرا رسیده بود و پس از چند ساعت روح آسمانی‌اش به سوی یار شتافت. روحش شاد و راهش پر فروغ باد.



 
شهدای استان چهارمحال و بختیاری سردار شهید محمدعلی شاهمرادی
ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٩  

خاطراتی از سردار شهید محمدعلی شاهمرادی

قائم مقام تیپ 44 قمربنی هاشم(ع)

فرمانده عملیات(به نقل از سردار کریم نصر)
شاهمرادی را از عملیات فتح المبین می شناختم وشجاعت وشهامت او را در عملیات بیت المقدس که در جناح چپ ما می جنگید دیده بودم. لذا وقتی که جهت عملیات محرم بنده به عنوان فرمانده قرار شد تیپ 44 قمر بنی هاشم را تشکیل دهم از وی دعوت کردم وبا پیوستن شاهمرادی به تیپ او را به سمت معاون عملیات تیپ منصوب کردم، گرچه با اکراه پذیرفت.
نقش او در تیپ یک نقش تعیین کننده بود.جدیت وپشتکار در کارها همراه با تدبیر وشهامت او باعث شده بود که هرجا در سخت ترین شرایط عملیات ،شاهمرادی حضور داشت من احساس آرامش نمایم.
با آمدن محمد علی به تیپ ما تحول بنیادین در طرح وعملیات تیپ که حساس ترین واحد بود ایجاد شد و هر روز وهمیشه برای مناطق مختلف عملیاتی ،طرحی تهیه وتنظیم می شد.او بااینکه فرمانده عملیات تیپ بود ولی در شناسایی ها به کمک برادران اطلاعات می رفت ودر شناسایی ها،خود شخصا ً شرکت می نمود.
خط زید (به نقل از نعمت الله صالحی)
در خط پاسگاه زید یک شب شهید محمد علی شاهمرادی به همراه فرمانده تیپ 44برادر علی زاهدی (فرمانده لشگر16) به خط آمدند در بازگشت چند کیلومتر که دور می شوند متوجه می گردند آب های منطقه پاسگاه زید یکی از سیل بندها(خاکریزها) را قطع کرده به طرف مقر مهندسی تیپ سیلاب در حال جریان است.محمد علی یکی از رزمندگان همراه را به مقر مهندسی گسیل کرد تا چند دستگاه لودر وبولدوزر جهت ترمتم خاکریزوقطع جریان آب بیاورد.
با رسیدن خبر بنده که جزء نیروهای مهندسی بودم همراه چند دستگاه ماشین آلات راه سازی حرکت کردم. وقتی که رسیدم دیدم شهید شاهمرادی وفرمانده تیپ هر کدام یک پل شناور موسوم به "پل کوثر " برداسته جلوی جریان آب گرفته اند تا شکاف بیشتر نشود چون جریان آب با هر موج بخشی از خاکریز را در خود حل می کرد. شهید شاهمرادی همین طور که پل را گرفته بود به راننده لودر می گفت خاک بریز. وقتی لودر بیل خاک را روی یک طرف پل ریخت سمت دیگرش که شهید ایستاده بود بالا رفت واو با سر داخل آب رفت.
در حالی که سراپا خیس بود از میان آب وگل در آمد وصدای قهقهه اش همه جا را پر کرد.

مسجد جبهه (به نقل از امیر کوهکن )
در اوایل جنگ که محمد علی شاهمرادی به جبهه آمد و در خط دارخوین مستقر شد دست به یک اقدام فرهنگی بی سابقه ای زد که به عنوان یک سنت حسنه بعدها در تمامی محورهای عملیاتی باقی ماند.
علی رغم نبود وسایل مهندسی وامکانات او با کمک دوستانش اولین مسجد جبهه را تحت عنوان :"مسجد عاشقان حضرت مهدی(عج) " در محور دارخوین تاسیس کرد و در خط مقدم نماز را برپای داشت
موتور سیکلتی میان انبوه دشمن (به نقل از علی صادقی)
عملیات والفجر مقدماتی در زمستان سال 61 در منطقه جنوب انجام گرفت. شهید شاهمرادی تا آخرین لحظه عبور سفارش بسیجی ها را به فرماندهان کرد.
از آن پس نیز با بی سیم سفارش می کرد. صبح ساعت 6 گروهی از نیروها به محاصره دشمن افتادند وهدایت با بی سیم وپیک کارگر نیفتاد.
همه قطع امید کرده روحیه ها تنزل کرده بود ناگهان نیروهای محاصره شده دیدند یک موتور سیکلت سوار از میان انبوه نیروهای دشمن به سرعت به سمت آنان می آید.وقتی موتور رسید دیدند شاهمرادی است. بسیجی ها با دیدن این فرمانده شجاع ودلسوز که شخصا" به یاری آنان آمده بود ناگهان به وجد آمدند وروحیه شان چند برابر شد .باکمک شهید شاهمرادی با یک یورش حلقه محاصره شکسته شد و رزمندگان از محاصره نجات یافتند. وقتی به عقب می آمدند خود شاهمرادی یکی یکی نیروها را از معبر میدان مین رد می کرد تا خدای نکرده آسیبی نبینند
درد ولبخند (به نقل از رمضان الله وکیل)
شهید شاهمرادی فردی شوخ طبع بود یکی از بزرگترین جاذبه های او همین اخلاق وتبسم دائمی وی بود.او آنقدر خوش اخلاق بود که حاضر نبود لبخندش را با هیچ چیز عوض کند.
یک بار در منطقه عملیاتی بیمار شد.ولی از آنجا که به وجود او نیاز بود مدت چهل روز بیماری ودرد را تحمل کرد وحاضر نشد برای معالجه به عقب برود.در حالی که درد را در اندرون خود تحمل می کرد یک لحظه تبسم ولبخند از لبانش دور نمی شد
مواظب مردم باشید(به نقل از کریم عابدی )
با فرمان امام مبنی بر عزیمت به کردستان ‘ از زرین شهر به سوی اصفهان حرکت کردیم در جمع ما‘ شهیدان باغبانی ‘ قجه ای‘ شاهمرادی‘ محمدی وشهسواری نیز بودند . در اصفهان سازماندهی شدیم وفرماندهی ما با برادر حسین خرازی بود.در کردستان ماموریت ما شهر پاوه بود. شهید شاهمرادی مرتب سفارش می کرد:"مواظب مردم باشید.مردم پاوه بی تقصیرند. مواظب باشید گلوله ای به سوی مردم شلیک نشود."
با این توصیه شهید شاهمرادی‘ پس از پاکسازی شهر پاوه اکثر بچه های زرین شهر با مردم پاوه به راحتی ارتباط برقرار کرده نقشه های تفرقه افکنانه گروهک ها را نقش بر آب کردند.
حمله(روطه)وعملیات ولفجر 4 <<یکی از دست نوشه های سردار شهید شاهمرادی>>
درهیچ حمله ای اشک نریختم به جز دو حمله ,یکی حمله (روطه)که برای مظلومیت بسیجی ها گریستم ودر ولقجر 4 ,زمانی که دوست عزیزم ریاحی از دست رفت .
درهیچ حمله ای احساس تنهایی نکردم جز در (روطه) که سردارانی مانند کریم نصر , محمد علی باغبانی ,عباس طغیانی را از دست دادم ,بسیار برایم سخت بود, دوستی را که چندین سال در لحظات زندگی همدیگر شریک بودیم در اینجا (روطه) خودم او را به سمت قبله دراز کنم (منظو برادر مجید تاجمیر ریاحی است)وقتی از روطه بازمیگشتیم بانگاهی غم انگیز چشمی اشکبار روطه نفرین شده را رها نمودیم .اشک سرد ریختم صحنه ای که برای ما گران تمام شد مرگ بر روطه, مرگ بر روطه, روطه روطه, روطه......روطه .جزیره ای نفرین شده که هرگز آن را فراموش نمیکنم .آری هرگز
درج خبر شهادت شاهمرادی درروزنامه ها
دراردوگاه اسارت چند روزی بود که عراقی ها بسیار عصبانئ بودند. برنامه هائ رادیویی مثل روزها ی عادی از بلندگوها پخش نمی شد.اکثر بچه ها معتقد بودند که رزمندگان دست به عملیات زده اند بعداز چند روز رادیو ها به کار افتاد و با پخش موزیک های نظامی و رزمی معلوم شد که عملیات شروع شده است پس از یک هفته سانسور خبری یکی از سربازان عراقی تعداد زیادی روزنامه به اردوگاه اورد همه انها حاکی از اخبار جنگ وعملیات نیروهای نظامی بود . در لابه لای گزارش خبرنگار ان روزنامه نوشته بود : [در بین گشته شدگان ایرانی جنازه تعدادی از فرماندهان عالی رتبه سپاه امام خمینی ر(ه) از جمله محمد علی شاهمرادی به چشم میخورد . ] مات ومبهوت شدیم قبول ان برای ما بسیار سخت بود .از طرفی به ارزش و اهمیت محمد علی در جبهه پی بردیم .



 
شهدا استان چهارمحال و بختیاری سردار شهید ایرج آقابزرگی نافچی
ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٩  

سردار شهید ایرج آقابزرگی نافچی

فرمانده واحد آموزش نظامی تیپ 44 قمربنی هاشم(ع) استان چهارمحال وبختیاری

وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
...اگر رضایت خدا و رسول (ص) وائمه (ع) را می خواهید پیرو امام باشید و در این راه ثابت قدم باشید . هرگز او را تنها نگذارید زیرا که او( اللا مر منکم) است و گفته هایش لازم الاجرا می باشد .درآخر می گویم که فزندم محمد مهدی را شبهای جمعه درروی مزارم ،رها کنید تا بازی کند وبه او بگویید که پدرش برای چه ودرچه راهی به شهادت رسیده است . ایرج آقابزرگی نافچی

خاطرات
همسر شهید :
یادم هست برای بار دوم که از ناحیه پا زخمی شده بود، قبل از بهبودی کامل با عصا راهی جبهه شد و به عقب برنگشت. در آن زمان که من در بیمارستان بستری بودم و به شدت نگران حال ایشان بودم، ایشان در تماس تلفنی که با من داشتند، با خونسردی بسیار گفت: "حال من بسیار خوب است. به خانواده شهید فاضل حتماً‌ سر بزن، مبادا در این امر کوتاهی کنی." غم از دست‌دادن یارانش آن‌چنان برایش گران بود که هرگز با صدای بلند نخندید. البته قبل از آن هم بچه‌های جبهه که به او لقب "مردی که هرگز نخندید" داده بودند.
مرتضی ترابیان :
وجودش به خاطر شجاعت، جسارت و ایمان، مایه آرامش بسیجیان می‌شد. در هر مجلسی حاضر می‌شد، جو را عوض می‌کرد و مجلس روحانی و معنوی می‌شد.
هر کاری از دستش برمی‌آمد، برای دوستانش در جبهه‌های جنگ انجام می‌داد. تلاش می‌کرد تا هرچه سریع‌تر مجروحین را به جبهه منتقل کند. بعد از شهادتش حس کردم که چقدر بی‌پناه شدیم. برای حل مشکلات واقعاً به او نیاز داشتیم.
او تا آخرین نفس خودش را و همه امکانات مالی‌اش را وقف دفاع از اسلام و انقلاب کرد.
خاطره جالب دیگر این که در این منطقه طرح عملیات ریخته شده بود و فرماندهان فکر می‌کردند که چگونه مانع‌ها را بردارند که خود دشمن با حمله‌ای که انجام داد این کار را کرد و کار بچه‌ها آسان شد. در این‌جا بود که بسیاری از تانک‌های دشمن زده شد و شوش به منطقه "تانک‌سوخته‌ها" معروف شد.
در جبهه شوش به مدت سه ماه در خط پدافندی منطقه شهید ترکی حضور داشت. در عملیات فتح‌المبین هم حضور داشت که به خاطر خیانت بنی‌صدر (فرمانده کل قوای آن زمان) مهمات به رزمندگان نرسید و در محاصره دشمن افتادند. شهید آقابزرگی در این محاصره مجروح شدند. دو هفته در بیمارستان بستری شد تا گلوله و ترکش را از بدنش بیرون آورند. پس از آن هم به مدت یک هفته در خانه استراحت کرد و علیرغم این که هنوز وضع جسمی خوبی نداشت، به همت والایی که داشت،‌دوباره برای عملیات به جبهه رفت.
در عملیات آزادسازی خرمشهر از اول تا آخر فعالانه حضور داشت. بعد از آن در عملیات رمضان، فرماندهی دسته را به عهده داشتند. بعد از عملیات محرم که تیپ 44 قمر بنی‌هاشم تشکیل شد، در عملیات والفجر مقدماتی مسئولیت یک گروهان و در والفجر یک مسئولیت گروهان ویژه را به عهده داشتند. بعد از این عملیات در آبان‌ماه سال 62 وارد سپاه شدند و مسئولیت بسیج شهر "بن" را به عهده گرفتند و به نحو احسن انجام وظیفه کردند. در 4 ماه آموزش فرماندهی گردان را به اتفاق شهید نوروزی در دانشگاه امام علی(ع)‌ تهران به پایان رساند و به عنوان مربی به اصفهان اعزام شد.
در تاریخ 1/12/62، معاونت گردان یازهرا (س)‌ در تیپ ۴۴ قمر بنی‌هاشم به ایشان داده شد که این مسئولیت را در عملیات بدر نیز به عهده داشت. بعد از آن‌که برادر کیانی زخمی شدند، شهید آقابزرگی به عنوان فرمانده آموزش نظامی، نیروها را برای عملیات والفجر هشت آموزش دادند و در این عملیات که همراه شهید شاه‌مرادی مسئول یکی از محورهای عملیاتی بودند که به حمدالله نتیجه این عملیات رضایت‌بخش بود.
محمدحسین قاسمی :
بعد از عملیات کربلای 4، من و سردار شهید و برادرمان حاج‌آقا علی‌محمدی در مقر سرخوش ایستاده بودیم. قرار بود خبر سلامتی خود را با تلگراف به خانواده‌هایمان برسانیم. حاج‌آقا علی‌محمدی به سردار گفت :چرا تلگراف نمی‌زنید؟ شهید آقابزرگی مکثی کرد و گفت: آن‌ها که در این دنیا می‌‌مانند تلگراف بزنند، من که رفتنی هستم. او چندروز بعد در عملیات کربلای 5، شربت شهادت را عاشقانه نوشید.
ایوب زمانی:
شهید آقابزرگی به دعاهای ماه رجب و شعبان، علاقه‌ای عجیب داشت. ایشان شهید فاضل را بسیار دوست داشت. وقتی مجروح می‌شد و به مرخصی می‌آمد، بیشتر وقتش را به عیادت از مجروحین مخصوصاً کسانی که عیادت‌کننده نداشتند می‌گذراند. شهید آقابزرگی بسیار باگذشت بود.
اردشیر رئیسی :
سال 1365 در یکی از ماه های پاییز فرصتی دست داد تا در باغ حافظیه، در جوار خواجه ی راز و زیر نارنج های تازه رسیده، حال و هوایی عوض کنیم. درست یادم هست که همراه شهید ایرج آقابزرگی در حافظیه چرخی می زدیم که چشممان افتاد به پیرمرد سپید مویی که دیوان حافظی پیش رو داشت و فال می گرفت. از ما هم خواست تا فالی بگیریم. شهید آقا بزرگی پذیرفت و گفت: «امروز خداوند ما را اسباب روزی شما قرار داده بسم الله!».
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
پیرمرد که غزل را می خواند، سراپای شهید آقا بزرگی را شور و جدی فرا گرفت، وصف ناشدنی. سر از پا نمی شناخت. تا این که به آخرین بشارت غزل که رسید، اشک در چشمش حلقه زد.
آن پریشانی شب های دراز و غم دل
همه در سایه ی گیسوی نگار آخر شد
یادم هست از آن لحظه به بعد، شهید آقا بزرگی بود که دست از پا نمی شناخت. همیشه از شهادت می گفت. می شد فهمید که او دیگر به زمین تعلق ندارد. ماندنی نیست و باید چونان پرستویی، باز گردد. به همان جا که پیمان الست را بسته است.
در فاصله ی زمانی بین عملیات کربلایی 4 و 5، دوباره فرصتی دست داد تا این بار در یکی از اردوهای زیارتی، به زیارت مرقد دانیال نبی (ع) برویم. موقع بازگشت، این بار هم شهید آقا بزرگی همراه ما بود. بازار شوخی بین بچه ها گرم بود و هر کسی از دری می گفت. یکی از بچه ها با شوخی و خنده با حزنی تصنعی این مصراع را خواند: «رفیقان می روند نوبت به نوبت»، و مصراع دوم را با تغییر لحن این گونه خواند: «از اون ترسم که نوبت بر من آیو». که یکباره ترکیدن خنده ها اتوبوس را به مرحله ی انفجار کشاند.
در میان آن همه خنده، شهید آقا بزرگی ساکت بود و هیچ نمی گفت. مداح، این بار رو کرد به شهید آقا بزرگی و همه را برای شنیدن یک چشمه ی دیگر از کارهایش به سکوت دعوت کرد.
- این عملیات نوبت، نوبته ایرجه. حالا می خوام زبان حال کودک چند ماهه ای ایرج، محمدمهدی را براتون بخونم ... صبح عملیاته ... پیکر ایرج خون آلود بر زمین افتاده ... محمدمهدی یتیم شده ... دلا بسوزه به حال یتیم سردار ...
و جمع جدی و شوخی، خندان و گریان با هم دم گرفتند:
- یتیمی درد بی درمان یتیمی ...
آقا بزرگی که تا این لحظه ساکت بود و تنها اندکی تبسم بر لب هایش نقش می بست، تاب نیاورد و همین که اسم محمدمهدی را شنید، های های شروع به گریه کرد و سکوت برای دقایقی همه را میخکوب کرد.
روزها به سرعت گذشت و غوغای کربلای 5 فرا رسید. پرستوی روح آماده به کوچ آقا بزرگی هم، پرپر می زد و بالاخره پرواز کرد. پرواز کرد. پرواز کرد و رفت. رفت تا خدا. تا دور. تا نور.

منبع : سایت ساجد



 
شهدا شرمنده ایم
ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٩  

دوباره روزای سیاهِ، بیچارگی رسیده

توی خونه ی سینه خالی، از عکس یک شهیدِه

دیگه نگامون، به زمین کرده عادت

توی آسمونِ دل ، نمیاد عطر شهادت

از این سیاهی به خدا ، شهدا شرمنده ایم

خالی شده جای شما ، شهدا شرمنده ایم 

ما اونایی هستیم که گفتیم، رزمنده ایم همیشه

ولی یه روز اومد که دیدیم، تیشه زدیم به ریشه

حسرتمون امروز ، آسمونِ بهشته

حسرت گلای لاله گونِ بهشته

دلی که تنگه می خونه ، شهدا شرمنده ایم

حضرت زهرا (س) می دونه ، شهدا شرمنده ایم



 
آزمون ولایتمداری خواص
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٩  

در آستانه بیست و یکمین سالگرد ارتحال ملکوتی بنیانگذار نظام مقدس جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی ره و بعد از جریاناتی که بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته رخ داد فرصتی مغتنم است که به بازبینی مبانی انقلاب اسلامی و حفظ و حراست و تداوم آرمانهای بلند امام و شهیدان راه انقلاب اسلامی پرداخته شود و ریشه های انحراف خواص بی بصیرت را واکاوی نماییم.

اصلی ترین مبنا که در اندیشه حضرت امام تجلی یافته و خود نمایی می کند اصل ولایت فقیه در حکومت اسلامی است.

اگر ما نقش و وظایف ولی فقیه در جامعه اسلامی را به درستی درک کنیم به آسیب شناسی موثری و کاملی از عدول برخی از خواص در تاریخ سی ساله انقلاب اسلامی نسبت به اهداف و آرمانهای اولیه انقلاب اسلامیخواهیم رسید.

در وقایع تلخ پس از انتخابات نقش محوری ولایت فقیه بیش از هر زمان دیگری نمود پیدا می کند چرا که ولی فقیه حافظ بقای ارزشهای اسلامی است و حکومت را از انحرافات ضد اسلامی و عدول از مبانی انقلاب حفظ می نمایید.

اگر کاندیداهای شکست خورده در انتخابات از اصل اصیل قانون اساسی تخطی نکرده بودند و از فرامین ولی فقیه زمان خود پیروی نموده بودند هیچ گاه دشمنان قسم خورده نظام جمهوری اسلامی که هیچ چیز جز منافع و مطامع شیطانی و امپریالیسمی خود را دنبال نمی کنند فرصت توطئه و تضعیف کشور را نمی یافتند

اما براستی چرا؟

آیا چیزی جز هوای نفس و منیت می تواند انسان را به این نقطه بکشاند و مقام طلبی یک عده  خدشه به اصول نظام وارد نماید؟

تا جایی که سخنانی بر زبان آورند که جز شادی و سوت و کف دشمنان جانی ملت ایران ورنجش خانواده های شهدا که خون عزیزانشان برای برقراری و تداوم این انقلاب ریخته شد چیزی در بر ندارد.

نظام را متهم به بدترین اعمال نمایند و دل ضد انقلاب و دولتهای استکباری را پر از شور و شعف کنند و مردم مظلوم ما از بی بصیرتی خواص خود ضربه ببیند و به ستوه آید.

اما شگفت است از کسانی است که خود با حکم ولی فقیه به  جایگاهها و مناصب رسیده اند و همه عزت و بزرگی خود را مدیون تبعیت از ولایت فقیه بوده اند و خود را اسوه پیروی از راه امام می دانند.

اما مگر راه امام غیر از اطاعت و تبعیت از فرامین ولی فقیه است؛ مگر وصیت امام را فراموش کرده اند که فرمودند : پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد

مگر آقایان جایگاه و منصب خود را مدیون ولی فقیه نیستند مگر به توصیه ولی فقیه نخست وزیر نماندند؟

حالا آقایان را چه شده که پا روی اصلی گذاشته و بر علیه آن شعار داده و لفاظی می کنند که همه آبروی خود را مدیون همان اصل هستند؛ مشکل آنها اینجاست که ولی فقیه را تنها زمانی مقبول می دانند که نظرات و فرامینش با سلایق و نظر و منافع آنان همخوانی داشته باشد گویی پنداشته اند ولی فقیه باید پیرو مطامع آنان باشد.

آقایان حاضر می شوند با پسر و همسر شاه مخلوع پهلوی هم صدا شوند و جنبش راه بیندازند و فتنه به کار بندند بر علیه اصول اساسی اندیشه امام  خمینی ره ،و عرصه را برای فعال شدن گروهکهای معاندی چون سازمان منافقین ، انجمن پادشاهی ،بهاییان و... مهیا سازند.

ولی حاشا که بیراهه رفته اید اگر حتی لحظه ای به عاقبت کار اندیشیده بودند سرنوشت شان به این نقطه تاریک نمی رسید.اللهم جعل عواقب امورنا خیرا

ما باید بصیرت داشته باشیم و بدانیم که انسان با یک لغزش گاهی همه اعمال نیکش تباه می شود و شاید دستاورد هزاران شهید و مجاهد نستوه را نیز پایمال کند

بیایید از وقایع درس عبرت بگیریم و سعی کنیم همیشه پیرو و پشتیبان ولایت فقیه باشیم ونه هیچ حزب و گروهی!

 و از خدا بخواهیم لحظه ای و کمتر از آنی ما را به حال خود رها مسازد.

ان تنصراله ینصر کم  و یثبت اقدامکم



 
مصحف فاطمه
ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩  

 مصحف فاطمه

امام صادق(ع) می فرمایند: «فاطمه زهرا را محدثه نامیده اند زیرا که فرشتگان آسمان فرود آمده و با ایشان گفتگو کردند. همان گونه که مریم دختر عمران را مورد ندا قرار دادند. حضرت فاطمه زهرا بعد از رسول خدا در فراق پدر اندوهگین و متأثر بودند، جبرئیل بر ایشان فرود می آمد و سعی می کرد ایشان را تسلی دهد و اندوهش را بزداید و او را شاد نماید. بنابراین با او از جایگاه و موقعیت پدرش صحبت می کرد و اخبار آینده را به او اطلاع می داد و علی آنها را می نوشت. این مصحف فاطمه است. مصحف فاطمه زهرا نزد ماست و از نظر حجم سه برابر قرآن است و یک کلمه از قرآن در آن نیست بلکه مندرجات آن اموری است که خداوند بر مادرمان فاطمه زهرا وحی فرموده است.»

 



 
بر سر قبرت حضرت زهرا س آمده ؛ حیدر تنها
ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩  

یازهرا

بر سر قبرت حضرت زهرا س آمده ؛

حیدر تنها

دهه جانسوز فاطمیه بر شما شیفتگان مظلومه تاریخ اسلام و محبین فاطمه الزهرا تسلیت باد



 
لعن الله قاتلی فاطمه الزهرا
ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩  

یازهرا

یا زهرا سلام الله علیها

لعن الله قاتلی فاطمه الزهرا

السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده

یا زهرا



 
من به عشق روی تو جان می سپارم یاحسین
ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩  

من به عشق روی تو جان می سپارم یاحسین ... بهترازجان دررهت چیزی ندارم یاحسین

 وقت مردن آرزو دارم به بالینم رسی یاحسین ... جان زهرا مادرت چشم انتظارم یاحسین

 یاحسین



 
مبارزه با گروههای منحوس و کثیف شیطان پرستی فصل چهارم(آخر)
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩  

مبارزه با گروههای منحوس و کثیف شیطان پرستی فصل چهارم(آخر)

• بخش هفتم – شیطان پرستی در ایران:
نحوه ورود شیطان گرایی به ایران مانند همه ی نقاط دنیا به وسیله نمادها بوده است. مثل کلیپ ها و بر گزاری پارتی ها و مواردی که نام برده شد.
در حال حاضر به راحتی با دقایقی گشت و گذار در خیابان های برخی شهر ها می توانید علائم این آئین را به وفور ملاحظه کنید.
این خیلی ساده لوحی است در زمانی که بوتیک ها و مغازه ها، کلاس های آموزش بازیگری یا موسیقی و دیگر مراکز مشغول به فروش این علائم هستند یا نحوه آراستن محل کار آنها ویا تراکت های تبلیغاتی که آنها تولید می کنند با استفاده از علائم آنها است بگوییم که این افراد نا خواسته و نا آگاهانه این کار را انجام می دهند و نا آگاهانه افراد متعددی را از همین مغازه ها کلاس ها به مهمانی ها و پارتی های خودشان دعوت می کنند.
و یا کسانی که علائم شیطان پرستان را به گردن می آویزند یا لباس های آنان را به تن می کنند و یا مدل های موی آنها را تقلید می کنند بی اطلاع هستند و نا آگاهانه دست یه این کار می زنند.
این ها همه نشانگر این است که شیطان گرایی در کشور ما در مرحله نماد ها است و با وجود اینکه تشکیلات نیمه منسجمی در شیراز و کرج وجود دارد می توان جلوی آنها را گرفت. کسانی که در کشور جذب این آیین شده اند درست نمی دانند که دارند چه می کنند. نه آنتون لابی را می شناسند و نه مایکل آکینو را. آنها صرفا یک اسم شیطان پرست را یدک می کشند و گاهاً اگر هواسشان نباشد ان شاء الله هم می گویند.

• بخش هشتم – حرف آخر:
لازم به ذکر است در سال 1383 نامه ای توسط رهبر معظم انقلاب به شورای عالی انقلاب فرهنگی ارسال شد که در آن نسبت به پدیده شیطان گرایی هشدار داده شد. شورای عالی انقلاب فرهنگی بعد از این نامه شیوه نامه ای جهت راهکارهای مبارزه با این پدیده تدوین کرد که در همین ارتباط معاون برنامه‌ریزی و هماهنگی شورای انقلاب فرهنگی گفت:را هکار هایی از قبیل پژوهش در موضوعات جریان‌های انحرافی، میزان فراگیری و نحوه اقداماتی که توسط جریان‌های مختلف انجام می‌شود صورت گرفته است و اقداماتی نیز در دست پیگیری است.

محمد اسحاقی، معاون برنامه‌ریزی و هماهنگی شورای انقلاب فرهنگی عنوان کرد: شیوه نامه‌ای که شامل مجموعه‌ای از سیاست‌ها و اقدامات در خصوص مبارزه با جریان‌های انحرافی به صورت معنویت بدون دین مطرح بود، در سال 83 تصویب شد.
وی با بیان اینکه سیاست‌ها و راهکارهای مقابله با عرفان‌های فکری و عقیدتی با محوریت معنویت بدون دین به شورای فرهنگی عمومی انتقال یافت افزود: این شورا و دستگاه‌های مربوطه فعالیت‌هایی را انجام داده‌اند و اقداماتی در دست پیگیری است.
اسحاقی اظهار داشت: فعالیت‌ها از قبیل پژوهش در موضوعات جریان‌های انحرافی، میزان فراگیری و نحوه اقداماتی که توسط جریان‌های مختلف انجام می‌شود صورت گرفته است.
وی در ادامه اعلام کرد: بخش دیگر شامل تدوین کتاب‌های آموزشی در زمینه آگاهی بخشی به مردم و گروه‌های مختلف است و در اقدامی دیگر به صورت برنامه‌هی رسانه‌ای از طریق صدا و سیما مسئولیت اطلاع رسانی را به عهده دارند.
معاون برنامه‌ریزی و هماهنگی شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به تربیت مربیان که در این خصوص اقدام به روشنگری می‌کنند گفت: تلاش‌هایی برای معرفی عرفان ناب اسلامی برای گروه‌ها و افراد علاقمند به مطالعه صورت گرفته است.
اسحاقی عنوان کرد: در هرحال اقداماتی در خصوص اجرایی شدن این شیوه نامه انجام شده است، اما این اقدامات کافی نیست و لازم است پیگیری‌های مستمری صورت بگیرد.
وی تصریح کرد: لازم است اقداماتی قبل از شروع و رواج این جریان‌های انحرافی نسبت به شناخت مردم از این امور صورت بگیرد تا به نحوی شایسته بتوان با آن مقابله کرد./
اَنتَ مَولانا، فَانصُرنا عَلَی القََومِ الکافِرین

منبع؛ شبکه خبری تابناک



 
مبارزه با گروههای منحوس و کثیف شیطان پرستی فصل سوم
ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩  

مبارزه با گروههای منحوس و کثیف شیطان پرستی فصل سوم

• بخش پنجم - نماد های شیطان پرستی:
آئین شیطان پرستی اغلب نماد های خود را از کابالیسم یا عرفان یهود گرفته است. بخش از نماد ها متعلق به اروپای قبل از مسیحیت یا آداب و سنن کهن ملل قدیمی مثل مصر و یونان باستان است و بخش دیگری از نماد ها هم از علوم مختلف مثل نجوم اقتباس شده است.
سلیب وارونه، سلیب شکسته، ستاره ی 5پر و 6پر، استخوان و جمجمه، حِرم، چشم جهان بین، بُز بُفُمِت، دست شاخ دار یا سلام شیطانی، کلمه سیتن Satan به اشکال متفاوت، کلمه 666( که اشاره به یک مکاشفه یوحنا دارد و یا اینکه برخی معتقدند در روز 666 از خلقت آدم بود که شیطان بر انسان پیروز شد و باعث شد که انسان را از بهشت بیرون کنند.) از جمله این نماد ها هستند.
در بحث موسیقی هم، خانواده متال از قبیل Speed metal، Power metal و Black metal که در این سبک موسیقی خوانندگان ادعا می کنند که ما شیطان هستیم جزء شاخص ترین موسیقی های این آئین هستند که 30 کنسرت سبک موسیقی متال در دانشگاه تهران، دانشگاه شیراز و دیگر دانشگاه ها با مجوز برگزار شده است.

• بخش ششم - هشدار:
در حال حاضر شیطان پرستی در مرحله انتقال و گسترش نماد ها قرار دارد تا زمینه را برای گسترش ایدئولوژی ها فراهم کند. متاسفانه ما امروز شاهد این هستیم که این نماد ها در غالب فیلم ها، مستند های سینمایی، بر روی دیوار ها، روی لباس ها، مدل های مو، برنامه های کودک، برنامه های یارانه ای و نرم افزاری که مورد استفاده کودکان و خرد سالان قرار می گیرد و حتی فرهنگ معماری ما قابل ملاحظه است.
آنها از پایه شروع کرده اند و ما کوچکترین برنامه ای برای مقابله با آنها نداریم.
زمانی که یک سری نماد نا شناخته به طور تدریجی در زندگی ما وارد بشود چون چیزی از مفهوم آن ها را نمی دانیم موضع بدی نسبت به آن ها نمی گیریم و بعد از ورود آن نماد ها و ثابت شدن آنها در زندگی روز مرّه ما، خیلی راحت تر معنی آن ها را می پذیریم و درک می کنیم!
در حال حاضر عروسک هایی که خشونت در چهره ی آنها وجود دارد در جامعه بسیار موجود است. برچسب هایی که بچه ها بر روی کتاب ها یا دفاترشون نصب می کنند اغلب سیاه یا تیره هستند. خیلی سخت می شود یک دفتر نقاشی پیدا کرد که در جلد آن سکس و خشونت متجلی نباشد. چرا که این دو مورد جزء اصلی ترین آیین های این فرقه می باشند و مهمانی ها و پارتی هایشان بر مبنای این دو اصل برگزار می شود.کم کم تعریف جوامع از زشت و زیبا در حال تغییر است. ملاحظه می کنید که دیگر جوانان به دنبال لباس ها و ظاهری آراسته نیستند. امروزه تیپ مناسب یک تیپ شلخته و نا مناسب است.
مدل موی مناسب مدلی است که مو های فرد کاملا نا متقارن و عجیب و غریب باشد.
مردان و زنان دست به آرایش های خشن می زنند. به گوش ها، لب ها و بینی های خود حلقه آویزان می کنند. چشمانشان را با سایه های تیره و سیاه آرایش می کنند.
یکی از انجیل های شیطان پرستان به نام The domonic bible که توسط فردی به نام سوسج نوشته شده است یک سرفصلی به عنوان قتل انسانی دارد که در آن خشونت رو در غالب قتل توضیح داده است و جملات آن فصل رو این طور شروع می کند که " شیطان پرستی که قتل یک انسان رو قبول نداره شیطان پرست واقعی نیست و لاف شیطان پرستی را می زند " و بعد به تشریح این مبحث می پردازد و دلایلی برای اثبات قربانی کردن انسان ها و تاثیرات مثبتی که در جهان می گذارد، می آورد.
آنها به سرعت و البته به خوبی در حال گسترش و انتقال نمادهای این آیین هستند و در این فرایند از موسیقی و سینما به خصوص سینمای هالیوود با ساخت فیلم هایی مثل گابریل در سال 2008و یا بسیاری فیلم های دیگر، نهایت استفاده را می نمایند. اینکه نحوه بروز نمادها و ایدئولوژی های آنها در فیلم های سینمایی به چه نحوی است خود بحث بسیار پیچیده ای می طلبد که در این مقال نمی گنجد.



 
مبارزه با گروههای منحوس و کثیف شیطان پرستی فصل دوم
ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩  

مبارزه با گروههای منحوس و کثیف شیطان پرستی فصل اول

• بخش سوم – تعریف:
ریشه و اصل فرقه ی شیطان پرستی پیرامون برتری دادن شیطان نسبت به انسان است.
زمانی که انسان محور عالم قرار می گیرد و از طرف دیگر ماوراء الطّبیعه فقط به عنوان شیطان، برترین موجود هستی تلقی می گردد انسان خودش را محور عالم فرض می کند و من مقدس می شود.
تعریف کردن شیطان پرستی امر بسیار مشکلی است چرا که خود شیطان پرستان دارای عقاید، تفکرات، شاخصه ها و جریانات فکری متعددی هستند. به عنوان مثال بعضی از آنها معتقدند که شیطان پسر خداست بعضی دیگر می گویند که برادر خداست و زمانی که از آنها سوال می شود که خدا در عالم هستی چه نقشی دارد می گویند: خدا از شیطان شکست خورده یا خدا مُرده. بعضی از آنها می گویند خدا هست ولی فعلا گوی میدان به دست شیطان است و خدا فعلا کنار کشیده است. بعضی از آنها هم به خدا اعتقاد ندارند و شیطان را تنها نوعی کهن نماد (Archetype) می دانند و انسانها را تنها در برابر خود مسئول می دانند و اعتقاد دارند که انسان به تنهایی می تواند راه درست و غلط را تشخیص دهد.
آنچه که مسلم است اعتقاد اصلی آنها این است که شیطان سرچشمه قدرت است و از خدا هم برتر است و او یعنی شیطان کسی است که در حال حاضر شایسته تجلیل و تکریم و پرستیدن است نه خدا.
شیطان پرستان انجیل شیطانی دارند و همچنین در سطح دنیا دارای کلیسا هم هستند. انجیل شیطانی که اخیراً با خبر شدیم درشهر اصفهان هم ترجمه شده و به چاپ رسیده است دارای 4 بخش است. کتاب شیطان Satan، کتاب لوسیفر، کتاب بلیلBook of Belial و کتاب لویتان book of Leviathan چهار بخش انجیل شیطانی می باشند که هر کدام شامل مطالب خاصی هستند.
که بخشی از قسمت های این کتاب را به شرح ذیل است:
" به نام خ د ا ی بزرگ ما شیطان، به شما فرمان می دهم که از دنیای سیاه بیرون آیید.
به نام چهار شهریار سیاه جهنم پیش آیید.
شیطان، جام باده لذت را بردار. این جام پر از اکسیر زندگی است . آن را با نیروی جادوی سیاه انباشته کن. این نیرو در سراسر عالم کائنات وجود دارد و حامی آن است. آمین. "
" ای دوست و همدم شب، تو از صدای سگ ها و ریختن خون خود شاد می شوی. تو در میان سایه های قبور می گردی. تو تشنه خون هستی و بشر را تهدید می کنی گورگومورو، ماه هزار چهره، به قربانیان ما با نظر سعادت بنگر. دروازه های جهنم را بگشا و بیرون بیا ..."

• بخش چهارم – دو جریان اصلی:
دو گروه مهم و تاثیر گزار شیطان پرستان که از دو سرچشمه اصلی تغذیه می شوند عبارت اند از:
1- سِیتنیسم که به جریان کلیسای شیطان معروف است.The church of Satan
2- ستیانیسم که به جریان معبد شیطان معروف است. The temple of Satan
کلیسای شیطان که در 30 آوریل 1966 توسط آنتون لاوی که خودش رو جانشین خلف گذشتگان می دا نست تاسیس شد و پس از مرگش اداره آن به همسرش بلانش بارتون رسید و در حال حاضر توسط یکی از اعضای قدیمی آن یعنی پیتر گیلمور اداره می شود.
آتون لاوی معتقده که شیطان حقیقی وجود ندارد همانطوری که خدای حقیقی هم وجود ندارد و در حقیقت او شیطان و خدا را دو نماد بد و خوب می داند که برای پیش بردن اهداف کلیسا به میدان آورده شدند. درشیطان پرستی لاوی شیطان نیروی مثبت است و در مقابل آن اعمال خدایی کلیسا مورد تمسخر قرار می گیرند و اعمال دنیوی در مقامی بالا فرض می شوند. مراسم آنها هم بیشتر شبیه مراسم جادو گری است.

" جهنمی که در آن گناه کاران کباب می شوند وجود ندارد. خدای با عظمت و با شکوهی وجود ندارد، حالا و اینجا روز خوشی ماست، اینجا و حالا فرصت ماست! این روز رو انتخاب کن، این ساعت رو انتخاب کن که زندگی رهایی بخشی نیست "
"انتون لاوی"

لاوی این نوع شیطان پرستی رو تحت تاثیر افکار آلیستر کراولی، نیچه، رند، مارکوس دی سید، ویند هام لویس، چارلز داروین، مارک تواین و دیگران ایجاد کرده است.
اما معبد شیطان که بنیان گزار آن مایکل آکینو است اعتقاد به شیطان حقیقی دارد. او شیطان را به عنوان پادشاه تاریکی که نیمه تاریک طبیعت و نیمه تاریک هستی (البته نه تاریکی منفی) قلم داد می کند و معتقد است که شیطان در آینده می آید و یک روزی پادشاهی عالم رو به دست می گیرد!!!
معبد ست که حدود 40 سال است مشغول فعالیت می باشد دارای دو بخش است. یک قسمت مربوط به آئین ها است که مهمانی ها و پارتی های فعلی شیطان پرستان در کشور چیزی شبیه به مراسم هایی است که دراین قسمت از معبد اتفاق می افتد و قسمت دیگر بخش مطالعاتی است.
در مرکز مطالعاتی آنها شما می توانید از هر نقطه دنیا از معبد ست بورس تحصیلی دریافت کنید و برای تحصیل در رشته های گوناگون به معبد ست بروید و مشغول به تحصیل شوید. افرادی که برای تحصیل در این مرکز حضور دارند دارای مدارج علمی متفاوت هستند بعد از دریافت مدارج علمی معبد آنها را رها نخواهد کرد و هرکدام از آنها می دانند که در سیستم دارای چه جایگاهی است. در حقیقت در مرکز مطالعاتی، آنها مشغول به آماده سازی نیرو ها در رده های مختلف برای تحقق آرمان حکومت جهانی شیطان هستند. یعنی ما باید منتظر باشیم تا روزی که مایکل آکینو بنیان گزار معبد ست اعلام کند که ای سربازان شیطان در سراسر دنیا به پا خیزید.
امروز روز قیام شماست و آن سپیده دم طلایی فرا رسیده است...!
معبد ست به دنبال اهداف بزرگتری به نسبت کلیسای شیطان است و به دنبال فرهنگ سازی و گسترش ایدئولوژی است.در حقیقت می توان گفت که کلیسای شیطان مقدمه ای برای ایجاد معبد شیطان بوده است.



 
مبارزه با گروههای منحوس و کثیف شیطان پرستی فصل اول
ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩  
فصل اول

 

http://files.tabnak.com/pics/201003/201003160650252097.jpg

قرآن کریم از شیطان به عنوان یک موجود نابغه اما ضعیف یاد می کند و می فرماید:آنچه مسلم است اگر انسان دروازه های وجودی خودش را رو به روی شیطان نگشاید هرگز او نمی تواند در مجرای نیرو های درونی انسان قرار بگیرد و در غیر این صورت شیطان با ورودش به انسان می تواند همه چیز رو به هم بریزد و انسان را نابود کند و تباه سازد لذا گروههای شیطان پرست مشغول به آماده سازی نیروهای خود در رده های مختلف برای تحقق آرمان حکومت شیطان هستند،این گزارش سعی دارد به روشنگری در مورد صحنه گردانان این فرقه و چگونگی فعالیت آن در ایران بپردازد.
 



اَعوُذُ بِِِِِِِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
اَلّلهُمَّ اَعُوُذُ بِکَ مِن حَمَزاتِ الشَّیاطین وَ اَعوُذُ بِِکَ رَبِّ اَن یَحضُُرُون
سوره مومنون آیات 97 و 98

 بخش اول - مقدمه:
روانشناسان بر این باورند که اساسا در این عالم انسان بد یا انسان نا پاک وجود ندارد، بلکه انسانها بیمار می شوند و ما همیشه با انسانهای بیمار روبرو هستیم چرا که خداوند متعال انسان را ذاتا پاک آفریده است و از روح الهی خود در پیکر بی جان او دمیده است و انسان ها با مراقبت نکردن از جسم و روح پاک خود دچار بیماری های روحی و جسمی می شوند.
همانطور که جسم انسان در اثر ناپرهیزی و کوتاهی دچار بیماری می شود روح انسان هم در اثر کوتاهی و غفلت دچار بیماری و نا پاکی می شود.
بیماری های جسمی ما نشئت گرفته از یک عامل بیرونی مانند ویروس و باکتری و ... است و بیماری های روحی ما هم همگی نشئت گرفته از یک عامل درونی به نام پیروی از هوای نفس و پیروی از شیطان است.
خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: " اَفَرَاَیتَ مَن اِتَّخَذَ الَهَهُ هَواه و اَضَلَّهُ الله علی علم " سوره جاثیه آیه 23 آیا نمی بینی بعضی ها به جای اینکه خدا محور باشند هوا محور و هوا پرست هستند.
آن چیزی که باعث می شود انسان دچار بیماری های روحی و نفسانی بشود غفلت انسان از سرمایه های درونی و غفلت از سرمایه هایی است که خداوند در اختیار انسان قرار داده است.
" اَلَم اَعهَد اِلَیکُم یا بَنی آدَم اَن لا تَعبُدِ الشَّیطان اِنَّهُ لَکُم عَدَوٌّ مُبین " یس آیه 60 ای فرزندان آدم آیا با ما پیمان نبستید که تحت فرمان شیطان نباشید و از او اطاعت نکنید! همانا او دشمن آشکار شماست.
در حقیقت شیطان در کنار هوای نفس انسان نیست بلکه در طول هوای نفس انسان قرار دارد. این بدان معناست که شیطان هر کاری که بخواهد انجام دهد از ابزار های درونی انسان ها بهره می گیرد
او نقطه ضعف انسان را پیدا می کند و از آنجا وارد می شود.
قرآن کریم از شیطان به عنوان یک موجود نابغه اما ضعیف یاد می کند و می فرماید: "اِنَّ کَیدَ الشَّیطان کانَ ضَعیفا " نساء 76 " وَ اِنَّ عبادی لَیسَ لَکَ عَلَیهِم سُلطان " حجر 42 و اسراء 65 همانا بندگان من کسانی هستند که تو (شیطان) نمی توانی بر آنها مسلط شوی.
آنچه مسلم است اگر انسان دروازه های وجودی خودش را رو به روی شیطان نگشاید هرگز او نمی تواند در مجرای نیرو های درونی انسان قرار بگیرد و در غیر این صورت شیطان با ورودش به انسان می تواند همه چیز رو به هم بریزد و انسان را نابود کند و تباه سازد.
مطمئنا این سوال پیش می آید که خداوند از ابتدا چرا موجودی به نام شیطان را خلق کرده است؟
پاسخ این سوال این است که شیطان ذاتا برای تکامل انسان آفریده شده است و شیطان آفریده شده است تا انسانها به تکامل برسند.
شیطان کسی بوده که جزء فرشتگان مُقرّب الهی قرار داشته و امیر المومنین علی (علیه السلام) در نهج البلاغه فرموده اند: " شیطان 6000 سال خداوند را عبادت کرد. 6000 سالی که معلوم نیست سال آسمانی است یا زمینی "
شیطان چون دچار تکبر، حسادت و هوای نفس شد از مقام خود رانده شد.
شیطان در آن زمان تنها به ظاهر انسان نگاه کرد و گفت: انسان از خاک است و من از آتش و چون آتش از خاک برتر است من هرگز به انسان سجده نخواهم کرد.
شیطان ظاهر بین بود نه حقیقت بین و نخواست باطن و حقیقت این جسم خاکی که اشرف مخلوقات عالم هست را ببیند به همین دلیل است که شیطان پرستان دنیا هم موجوداتی ظاهر بین و حس گرا هستند نه حقیقت بین.

• بخش دوم – سه نکته:
متاسفانه این تفکر در جامعه ما و دیگر جوامع دنیا وجود دارد که نباید به وجود پدیده شیطان گرایی در رسانه ها اشاره شود چرا که باعث گسترش این پدیده و تبلیغ مثبتی برای شیطان پرستان خواهد بود. جالب اینجاست که پیرامون این پدیده کتاب های بسیار زیادی تا به حال تالیف شده است و آن را تشریح کرده است اما درپایان نویسنده تاکید کرده که ما تعداد کمی شیطان پرست داریم و حتی قابل شمارش هم نیستند!!!
نکته اول: انسان ذاتا موجودی است که اگر از جستجو در یک موضوع و پی بردن به آن نفی شود یا مسئله ای برایش مطرح شود و مبهم بماند سعی و تلاش دو چندانی می کند تا بفهمد که ماجرا از چه قرار است و موضوع چیست؟
نکته دوم: این حرف که شیطان پرستی مطلب قابل توجهی نیست و نباید به طور مستقیم در جامعه به آن اشاره شود مَُسلَّما و به طور حتم توسط مروّجان و ایدئولوژیست های شیطان گرایی در اذهان مردم افتاده است تا فضای راحت تری برای فعالیت آنها به وجود آید...!
نکته سوم: آنچه که مسلم است جریان شیطان گرایی در کشور ما و در تمام دنیا یک انگیزه و سو گیری سیاسی دارد و قدرت های بزرگ از آن حمایت می کنند چرا که پول های بسیار زیادی برای آنها خرج می شود و امکانات بسیار زیادی در سطح تمام دنیا در اختیار آنهاست.
جریان شیطان گرایی با جرایاناتی چون اومانیسم و نهیلیسم همراه است این یعنی بر اندازی تدریجی نظام دینی در دنیا. به همین دلیل است که ما معتقدیم که قدرت های بزرگ دنیا حامی این جریان فکری هستند.



گزارشی از گروههای شیطان پرستی و صحنه گردانان آن